تبليغاتX
آزاد

آزاد

کروبی

تحجر ، تقدس نمايى ، جمهوريت ، اسلاميت ، آزادى انتخابات و خبرگان در گفت و گوى شرق با مهدى كروبى
كروبى : امام تسليم راى مردم بود
درباره مهدى كروبى و جايگاه او در سياست ايران چه مى توان نوشت كه كسى نداند؟ هيچ. درباره او بسيار مى توان نوشت از شجاعت، از خط شكنى هاى او و... اما هرچه بخواهيم، بنويسيم تكرارى است و همه آن را بهتر از ما مى دانند. كروبى فراتر از تمام توصيف ها و القاب و عناوين قرار گرفته است. پس بى مقدمه به سراغ گفت وگو با او مى رويم كه در نوع خود بسيار بديع و جالب است.
•••
•اخيراً بحثى در باب خرافه گرايى در حيطه جامعه و سياست مطرح شده است. از يك طرف به شدت به اين موضوع دامن زده مى شود و از طرف ديگر برخى دلسوزان نظام و حتى علما نسبت به رواج آن هشدار مى دهند. شما از جمله كسانى هستيد كه نگران رواج اين خرافه گرايى و تحجر هستيد. اين احساس نگرانى از كجا آغاز شده و منشاء نگرانى چيست؟
تحجر و خرفه گرايى، هميشه كم وبيش بوده و وجود داشته و دارد. و نه در جامعه ما بلكه در جوامع ديگر نيز وجود دارد. منتها آنچه الان نگران كننده شده، اين است كه اكنون به شدت به آن دامن زده مى شود و در عرصه سياست و جامعه برخى روى اين موضوع كار مى كنند. و همين باعث نگرانى است. چرا؟ به علت اينكه در گذشته حداقل روشنفكران دينى ما مقابل خرافه گرايى مى ايستادند و تحصيلكرده ها نسبت به آن واكنش نشان مى دادند اما امروز مى بينيم بخشى از همين تحصيلكرده ها در دام اين موضوع افتاده اند.
•شما در سخنان تان اشاره داشتيد كه برخى آگاهانه دارند روى اين موضوع خرافه گرايى و تحجر كار مى كنند. آيا منظورتان اين است كه مركز بخصوصى مامور ترويج اين موضوعات است؟
بله، به شدت دارند روى اين موضوع با يك برنامه ريزى مشخص كار مى كنند. واقع اين است كه من اين موضوع را حاصل و نتيجه دو بخش مى دانم. اول آنكه ريشه اين داستان را به عنوان يك توطئه در بيرون از كشور مى دانم. به اين علت كه مى خواهند خاصيت مسائل معنوى را از بين ببرند. يعنى يك سلسله مسائل را به وسيله عوامل خود در داخل به گونه اى بيان مى كنند كه بلافاصله معلوم و معين شود كه دروغ است و واقعيت ندارد. اين يك توطئه عليه اصل دين و اسلام و معنويت است تا ثابت كنند اصل دين يك موضوع خرافى است. از ديگرسو در داخل كشور نيز اين موضوع به يك ابزار و وسيله تبديل شده است. يعنى با اين حرف ها درصدد توجيه عملكردهاى ناصواب و ضعيف خود برمى آيند. اين مقدس نمايى سبب مى شود عده اى از مسئولان اجرايى در مقابل مسئوليت هاى خود پاسخگو نباشند. وقتى نمى توانند پاسخگو نباشند. به سراغ معنويت مى روند و اعتقادات را هزينه ناتوانى خود مى كنند.
اين حركت نيز هوشيارانه و عليه حكومت دينى است. ما به حكومت دينى اعتقاد داريم و معتقديم كه اگر آن را بنا كنيم اكثريت قاطع مردم از آن حمايت مى كنند، چون حقوق همه رعايت مى شود. اما وقتى الان برخى به نام حكومت دينى، درصدد توجيه ناتوانى ها، كارهاى خلاف و عملكردهاى ناصواب برآيند، ارزش دين و حكومت دينى در نظر مردم به شدت كاهش پيدا مى كند و برخى از آن رويگردان مى شوند. به همين خاطر نيز عده اى شعار جدايى دين از سياست سرمى دهند و توده مردم نيز به علت ناتوانى مسئولين اجرايى از دين رويگردان مى شوند. به همين خاطر من احساس مى كنم اين يك توطئه حساب شده و با برنامه ريزى است.
•شما اين توطئه را حاصل برنامه ريزى برخى ها در بيرون و درون كشور مى دانيد. آيا واقعاً در داخل عده اى حساب شده، درصدد بركندن ريشه دين هستند؟ يا مى توان گفت كه از سر جهل به اين كار مشغولند؟
يك دسته ممكن است جهل باشد اما از شيطنت ها نمى توان غافل بود. يعنى عده اى به عمد اين كار را مى كنند. حرف هايى مى زنند كه خودشان به آن اعتقاد ندارند. مى خواهند كارهاى خودشان را توجيه كنند. اين شيطنت ها كاملاً جهت دار و سياسى است. و از جامعه نيز سوءاستفاده مى كنند.
•آقاى كروبى مطالبى كه گفتيد بسيار كلى است.اما بيان نكرديد كه اين مركز كجاست و چرا كسى جلوى فعاليت آن را نمى گيرد و اصلاً اينها چه كسانى هستند؟ منتقدين شما مرتباً مى گويند مصاديق تحجر و خرافه گرايى را بيان كنيد كه به نظرم سخن درستى است.
افرادى از مسئولان دولتى به اين امر دامن مى زنند.
•يعنى چه؟ منظورتان چيست؟
من البته همواره در چند ماه گذشته سعى كرده ام از بحث درباره دولت جديد پرهيز كنم و به علت مسائلى كه در انتخابات پيش آمده است، نمى خواستم حرف بزنم اما در اينجا به علت آنكه در مسائل دينى وارد شده اند، نمى توانم سكوت كنم. پس اگر مى بينيم كه الان خرافه گرايى و تحجر در حال رشد است، به اين علت است كه خود مسئولان دولتى دارند به آن دامن مى زنند.
• يعنى در گذشته، دولت هاى پيشين اصلاً به اين مسائل پيرامونى نمى پرداختند؟
نه، هيچ وقت دولتمردان و كسانى كه در حكومت و وابسته به آن هستند، نمى آمدند مسائل معنوى را اين گونه بيان كنند. شما هيچ وقت از امام(ره)، مقام رهبرى، آقايان هاشمى رفسنجانى يا خاتمى اين نوع مسائل را شنيده ايد؟ حتى از آقاى ناطق نورى يا مهندس موسوى مسائلى را در اين خصوص شنيده ايد كه بيايند معنويت را اين گونه به بازى بگيرند؟ اما الان يك عده از دولتى ها دارند اين مسائل را مطرح مى كنند.
• منظورتان از «اين مسائل» چيست؟ مصاديق آن را مى گوييد؟
مثلاً اخيراً در بحث گردشگرى كه مطرح شده بود، يكسرى از اين دولتى ها موضوع امام زمان(عج) را مطرح كرده اند. يكى از اين دولتى ها گفته بود كه امام زمان(عج) قرار است همين يكى دوساله ظهور كنند. لذا لازم است در ايران هتل سازى كنيم. آن يكى هم در جوابش گفته بود، نه ديگر لازم نيست. وقتى اين جورى شد، درهاى تمام خانه ها باز مى شود و مردم به اين خانه ها مى روند و ديگر اصلاً نيازى به هتل نداريم. تمام منازل، مهمانخانه مى شود.
• اين مسائل را چه كسى گفته؟
يكى از دولتى ها.
• شما خودتان شنيده ايد، يعنى به شما گفته اند؟
نه، يك نفر كه در جلسه بود، برايم قسم خورد كه اين مسائل را شنيده است. من خيلى مسائل را كه مى شنوم فكر مى كنم كه طنز است، بازگو نمى كنم، اما بعد از جاها و كسان معتبر ديگرى كه مى شنوم، متعجب مى شوم و آن وقت بيان مى كنم.
• آيا حالا شما اين مسائل را به كل دولت تعميم مى دهيد كه آگاهانه اين كار را مى كند و آن را بسط مى دهد؟
نه. ببينيد، رشد اين خرافه گرايى و تحجر نه از همه بلكه از برخى حكومتى ها است. در مسائل عادى پاى امام زمان(عج) را وسط مى كشند. يعنى بخشى از قوه اجرائيه و مسئولين دولتى بنابر اخبار متواترى كه آمده، از اين قضايا صحبت مى كنند. اين حرف ها ندانسته عليه معنويات است. مثلاً دامن زدن مسائل امام زمان(عج) به اين سرعت عليه معنويات است. فاضل ترين و عالم ترين كسان ما درباره فضيلت «انتظار» امام زمان(عج) صحبت كردند اما هيچ گاه سطح آن را تنزل نداده اند. من خاطرم هست اولين بارى كه در زمان شاه بازداشت شدم، بازجو برگه اى گذاشت مقابلم تا مشخصاتم را پر كنم. پس از پركردن اسم و فاميل، مقابل كلمه دين نوشتم «اسلام». بعد خط تيره كشيدم نوشتم شيعه. بازجوى من گفت: بنويس شيعه اثنى عشرى. منظورم از ذكر اين خاطره اين است كه موضوع امام زمان(عج) هميشه يك قداستى داشت كه حتى يك بازجوى ساواك هم اين تقدس را حفظ مى كرد و به آن احترام مى گذاشت. اما الان اينها دارند تقدس زدايى مى كنند. اينجا است كه من مى گويم يك توطئه اى در حال شكل گيرى است. در زمان جنگ نيز، برخى از بچه هاى مخلص بودند كه دچار وهم مى شدند و مسائلى را مطرح كردند كه ما امام زمان(عج) را ديده ايم. امام رحمت الله عليه، سريعاً گفت به شدت جلوى اين حرف ها و اخبار را بگيريد و آنها را آگاه كنيد كه از اين حرف ها نزنند چون قداست ها از بين مى رود و انسان هاى سطحى در خيلى از مسلمات و قطعيات شك مى كنند.
• شما در ذكر مصاديق، به برخى از مسئولين دولتى اشاره كرديد. مى خواستم بپرسم خارج از دستگاه دولت نيز آيا كسى يا كسانى به اين كار مشغول هستند؟
بله. برخى افراد در بعضى از مدارس دينى دارند به اين خرافه گويى ها دامن مى زنند.
• چرا به رغم اين همه تذكر، هيچ كس درصدد آن نيست اين نوع رفتارها را متوقف كند؟ در آخرين مورد، چند روز پيش آيت الله مكارم شيرازى نسبت به رواج خرافات درباره امام زمان(عج) به شدت تذكر و هشدار دادند. چرا كسى اين قطار را متوقف نمى كند و بلكه بر سرعتش افزوده مى شود؟
اين نكته خوبى است كه گفتيد. ببينيد، اين كارهاى آقايان موجب مى شود از اين پس هركس بياييد و حرف هاى بى ربط بزند. مثلاً بگويد من امام زمان(عج) هستم. مدتى پيش بود كه خانمى در شازند آمد و ادعا كرد كه من با امام زمان(عج) ارتباط دارم. ايشان به من گفته فلان كار را بكنم. حالا چه اتفاقى مى افتد؟ بايد نيروهاى امنيتى وارد شوند و اين خانم را بازداشت كنند و بعد تبعات ديگر حقوق بشرى را ما در پى داريم. به همين خاطر من مى گويم دستى در كار است و توطئه مى باشد. اين عليه اسلام مترقى و پويا است. اسلام امام است. از يك سو مى خواهند مردم را در جهل نگه دارند و از ديگرسو نيز روشنفكران به اين نقطه برسند كه اسلام به درد نمى خورد و اين اسلام جوابگو نيست.
• الان يك بحث ديگر نيز همپاى با اين اتفاقات مطرح شده است. از يك سو آقاى مصباح يزدى مطالبى را بيان كردند از جمله اين كه ولى فقيه مى تواند بگويد مردم بايد به فلان شخص راى بدهند و مردم بايد به آن شخص راى بدهند. يا مثلاً ولى فقيه مى تواند راى و نظر مردم را قبول نكند. در همين سنخ، آقاى غرويان، شاگرد ايشان نيز در جمهوريت از نگاه امام تشكيك وارد كردند و گفتند كه امام قائل به جمهوريت نبودند. با توجه به اين كه شما از نزديكان امام در طول سال هاى مبارزه و انقلاب بوديد اين سخنان درست است؟
اين موضوع به يك مسئله عجيب و غريب تبديل شده است. من ابتدا به جمهوريت نظام مى پردازم. به نظر من جمهوريت نظام قابل تشكيك نيست. چرا كه در طول اين سال ها تثبيت شده است. قانون اساسى ما بيشترين تكيه اش بر اين موضوع است. در سال ۵۸ بيش از ۹۸ درصد مردم به جمهورى اسلامى راى دادند. سال هاى پس از آن ما انتخابات داشتيم. در قانون آمده است كه هيچ وقت كشور نبايد بدون مجلس باشد. اگر براى رئيس جمهور حادثه اى رخ داد، بايد در طول ۵۰ روز دوباره انتخابات برگزار شود. در طول اين سال ها نيز با وجود جنگ و تمام مشكلات ما يك روز بدون مجلس يا رئيس جمهور نبوديم. جمهوريت در نظام ما ريشه دارد. درباره اسلاميت نيز كه بحثى نيست. همه سرسپرده آن هستند. پس جمهورى اسلامى چنان كه امام گفت نه يك كلمه كم، نه يك كلمه بيشتر.
• اصلاً مبناى بنيانگذار انقلاب بر همين كلمه «جمهورى اسلامى»  چه بود؟ آيا مصلحتى عنوان شد يا اعتقادى؟
اينكه خيلى روشن است. امام اعتقادش بر جمهورى اسلامى است. امام وقتى در فرانسه بودند، چهره هاى ملى _ مذهبى، چارچوبى را راجع به حكومت دينى به امام داده بودند. آنان در اين جزوه مانند قيد كرده بودند «حكومت اسلامى». ولى امام به جاى حكومت اسلامى مى نويسد «حكومت جمهورى اسلامى». اين نشان مى دهد كه امام درباره جمهوريت نظام حساس بود. در عمل نيز از آغاز مبارزه، حكومت و تا پايان عمر بر اينكه ميزان راى مردم است تكيه مى كند. در آخرين نامه خود نيز به رئيس مجلس بازنگرى قانون اساسى، آقاى مشكينى، مى نويسد ولى فقيه به استناد خبرگانى كه به راى مردم انتخاب شدند، حكمش نافذ است. اگر راى مردم نمايشى بود كه در طول اين سال  ها مرتباً امام به آن نمى پرداخت. يا خودش در انتخابات شركت نمى كرد و حكمى مى داد كه لازم نيست من شركت كنم. اما مى بينيم كه امام بر راى و نقش مردم اصرار دارد. هزاران ادله مى توان آورد كه امام بر راى و مشروعيت نظام براساس جمهوريت، تاكيد داشته اند.
• اما برخلاف گفته هاى شما، كسانى كه اين مسائل را عنوان مى كنند، صورى مى دانند. يعنى امام در عمل مجبور به اطاعت از راى مردم نبود، اگرچه در كلام از راى مردم سخن مى گفت.
يعنى مى گويند خداى ناكرده امام سياسى كار بود؟
• سئوال مى كنند اگر در ۱۲ فروردين ۱۳۵۸ كه رفراندوم برگزار شد بر فرض اكثريت به «جمهورى اسلامى» نه مى گفتند امام مى پذيرفتند و آيا آن وقت مشروعيت راى مردم بود؟ به نوعى ادله مى آورند كه امام راى مردم را در آن سال اگر مخالف بود، نمى پذيرفتند.
قطعاً مى پذيرفتند. راهى نداشتند. نخير امام يك جريان شبه نظامى نداشت كه بر سر و روى مردم بريزند و آنها را بكشند كه حتماً بايد بپذيرند.
• ادله آنها اين است كه امام فرمودند ميزان راى ملت است. اما اگر الان رفراندوم برگزار كنيم و اكثريت ملت بگويند كه ما بار ديگر نظام شاهنشاهى را مى خواهيم، آيا امام مى گويند نظام شاهنشاهى مشروع است؟
اينها دارند مغالطه مى كنند. نگاه كنيد به سئوال نمى گويند كه نتيجه چه مى شد، مى گويند آيا امام مى گفت نظام شاهنشاهى مشروع است يا نه. اصلاً امام كارى به اينكه نظام شاهنشاهى الان مشروع است يا نه نداشت. نظام شاهنشاهى از نظر امام مشروع نبود ولو آنكه اكثريت آن را مشروع بدانند ولى امام مقابل مردم نمى ايستاد. امام تسليم راى مردم بود. حكومت را واگذار مى كرد به مردم و در صورتى كه آنها حكومتى ديگر را بخواهند كنار مى ايستاد. نمى گفت كه مردم را به علت اينكه مخالف من هستند زندان كنيد و سرشان را ببريد و بكشيد آنها را، نه. تسليم راى مردم بود. ايشان اصلاً حركت شان بر مبناى نظر مردم بود. اصلاً از اين بالا تر من يك مثال مى زنم. فرض تمام مردم بيايند بگويند ما خدا را قبول نداريم. آيا بايد سر همه را ببريم؟ آيا مى رويم جزء آنها و مى گوييم ما هم خدا را قبول نداريم؟ بنده چه بايد بكنم؟ كنارى مى ايستم و مى گويم من اسلام را قبول دارم، خدا را قبول دارم، شما نداريد باشد، اما من قبول دارم. حكومت را به آنها واگذار مى  كنيم.
• اما با طرح اين نوع سئوالات اينگونه القا مى شود كه امام پيرو راى مردم نبوده و اگر اكثريت نظرى خلاف نظر امام مى دادند، امام نمى پذيرفتند.
يعنى حكومت امام بدون پشتوانه مردم بود؟ مى خواهند اين را بگويند؟ يعنى حكومتى بدون پشتوانه مردمى با كشتن آنان و خفقان سياسى. بعد آقايان اسم اين حكومت را مى گذارند اسلام؟ و حكومتى كه مردمى است؟ نخير آقا. امام معتقد به راى مردم بود ولو آنكه نظر مردم نظر مخالف امام باشد. امام مى دانست حكومتى كه بدون پشتوانه راى مردم باشد، قابل دوام و استمرار نيست ضمن آنكه نه مقبوليت دارد و نه مشروعيت. اين چه افتخارى براى امام است كه بخواهد به زور بر مردم حكومت كند؟
• اكنون اين سئوال مطرح است كه چرا اين سخنان درباره امام با اين نوع تبليغات عنوان مى شود و حتى برخى از اصولگرايان از آن نيز دفاع مى كنند؟
به علت اينكه راى مردم و اعتقاد و الزام به آن حساس ترين و مهم ترين جا است.
• يعنى كسانى كه اينگونه درباره امام سخن مى گويند خود به اين حرف ها اعتقاد دارند يا خير؟
اينها دو دسته هستند يك عده به حرف هايى كه درباره امام مى زنند اعتقاد دارند اما عده ديگر اعتقاد ندارند ولى درباره امام تشكيك مى كنند و به عمد اين سخنان را عليه ايشان مى زنند. واقعيت اين است كه عده اى به اينكه در ميان مردم پايگاهى ندارند، آگاه هستند و حتى مى دانند از آراى لازم نيز در ميان مردم برخوردار نيستند، اما مى دانند كه بسيارى از جوانان معصوم تحت تاثير دين و امام و انقلاب هستند. خب پس آنها درصدد برمى آيند تا از جوانان سوءاستفاده كنند و از آنان براى دخالت در انتخابات و آراء استفاده كنند.
• يعنى جوانان فاقد ادراك هستند؟
اصلاً. اما برداشت كسانى كه جمهوريت نزد امام و نظرات امام را تحريف مى كنند اين است كه اين جوانان مومن و متدين به امام ارادت بسيار دارند. به همين خاطر اگر به آنها بگويند كه برو دست ببر در جيب فلان كس و پول آن را بردار، قطعاً اين جوان متدين اين كار را نخواهد كرد. حتى اين جوان اگر پولى هم پيدا كند، مى برد و صاحب آن را پيدا مى كند يا به صندوق صدقات مى اندازد. حال اين جوان اگر احساس كند كه راى مردم مهم تر از پول آنان است، اصلاً به سمت تخلف و تقلب نمى رود. اما اين افراد براى توجيه شرعى كار خلاف خود سعى مى كنند مبانى نظام و انقلاب و ديدگاه هاى امام را تحريف كنند تا آن جوان دچار ترديد شده و بعد بچه ها را وادار كنند كه هر دخل و تصرفى در راى مردم بلااشكال است و هيچ نگرانى و گناهى نيز از بابت آخرت نداشته باشند. امام از نظر اين بچه ها داراى قداست است. پس اگر گفته شود كه امام معتقد به راى مردم نيست، راى مردم نيز براى بچه هاى متدين بى ارزش مى شود. اما اگر بگويند كه آيت الله مصباح معتقد به راى نيست، اين جوان ها مى گويند خب آيت الله مصباح معتقد نيست. نظرش براى خودش محترم است اما براى ما نه. حتى اگر بگويند فلان آيت الله به راى مردم معتقد نيست، خب اين جوان ها مى گويند، نظرش براى خودش محترم است. بنابراين كسانى كه اعتقادى به راى مردم ندارند، ديدند كه بايد بروند و ريشه را بزنند. ريشه، امام است. پس امامى كه از نظر همه داراى حرمت است، مورد اتهام قرار مى گيرد و ترويج مى شود كه امام اعتقادى به راى مردم ندارد. اين توجيهى است براى كارهاى خلاف و تخلف و تقلب.اين نشان مى دهد كسانى براى اينكه بتوانند كارهايى را كه در انتخابات هفتم مجلس و در رياست جمهورى دوره نهم انجام شد، ادامه يابد و براى جوانان مورد قبول واقع شود، رنگ و لعاب شرعى بدان مى دهند كه امام اصلاً اعتقادى به راى مردم نداشت. مى خواهند در آينده همچنان همين كارها را ادامه بدهند. در حالى كه نمى دانند با اين رفتارشان چه فاجعه اخلاقى اى در پيش است. وقتى شما يك نفر را توجيه مى كنيد كه در راى مردم تخلف بكن، آن جوان در امور ديگر و مسائل اقتصادى و مسائل اخلاقى اى نيز تخلف را براى خود جايز مى داند.
• من خاطرم هست وقتى مسائلى اينچنينى مطرح مى شد، ناگهان برخى كفن پوش مى شدند و اعتراض مى كردند و تحصن و ماجراها. اما الان اصلاً خبرى نيست.
از حوزه ها گله دارم. من طرفدار امام هستم. بچه انقلاب هستم. طرفدار ولايت فقيه هستم. همه نيز مى گويند جمهورى اسلامى نبايد تضعيف شود. امام و رهبرى تضعيف نبايد بشود. خب من يك سئوالى دارم. اينگونه برخورد كردن با ولايت فقيه، تقويت آن است يا تضعيف آن يا اصلاً درهم كوبيدن ولايت فقيه است؟ وقتى آيت الله مصباح مى گويد راى يك پيشنهاد است و اين راى مطرح مى شود ولى فقيه هست كه مى خواهد آن را بپذيرد يا نپذيرد. اين حرف آخر يعنى چى؟ يعنى ملت ايران بايد برگردند از جمهورى اسلامى به زمان قاجار. يعنى گذشته از جمهورى اسلامى كه با اين همه خون به وجود آمده، مبارزه صدساله مردم ايران از مشروطه خواهى و نهضت ملى تا انقلاب اسلامى و اصلاح طلبى نيز دود مى شود و بر باد مى رود و هيچ چيز. آن همه زندان ها، روشنگرى ها، مبارزات، غل و زنجيرها، ترورها همه هيچ مى شوند. به زعم آقاى مصباح يزدى اينها اصلاً نه شرعى است و نه ارزشى دارد. خوب اين تقويت ولايت فقيه است كه آقاى مصباح مى فرماييد؟
• اگر اينچنين است، پس چرا هيچ واكنشى صورت نمى گيرد؟
من هم تعجبم از همين است. من اصلاً نمى گويم كه دادگاه ويژه روحانيت كسى را احضار بكنند، اما سئوال مى كنم چگونه در زمان مجلس سوم كه من رئيس آن بودم، يك روحانى كه رئيس كميسيون مجلس بود، مصاحبه اى كرد و بعد ممنوع الخروج شد. يك روحانى ديگر تا حرفى مى زند، سريعاً احضار مى شود. روحانى محترم ديگر كه روزنامه دارد، روزنامه اش را توقيف و خودش را احضار مى كنند، اما در اين مورد كه كسى آمده و اينگونه از امام حرمت شكنى مى كند، قداست امام را زير سئوال مى برند، هيچ برخوردى صورت نمى گيرد؟ آيا زير سئوال بردن امام و ولايت فقيه جايز است؟ اين بزرگترين ضربه به اين جايگاه و امام است. آيا قرار است اين باب شكسته شود؟ در سال ۷۸ درباره جنگ برخى مسائل را مطرح كردند، اما من ايستادم و آن حرف ها را زدم و دفاع كردم از امام. اگر مى خواهند اين باب را باز كنند، بايد براى همه باز كنند تا همه بتوانند سئوالات خود را از امام و رهبرى مطرح كنند. تمام بحث ما اين است كه قداست بزرگان نبايد از بين برود. به نظر من آقاى مصباح و ديگران دارند با اين مسائل ريشه ولايت فقيه را مى زنند. آقاى مصباح مى گويد مردم پشتيبان نظام نيستند و اصلاً هم اين پشتيبانى مهم نيست. خب آيا اين حكومت و نظام آن وقت مشروعيت دارد؟ آيا افتخار دارد؟ آيا اين عظمت است؟ تمام پز ما اين است كه مردم حضور دارند و از ما حمايت مى كنند. اين حرف ها عليه جمهورى اسلامى است و اسلام.
• آنچه آقاى غرويان مطرح كرده است، اين است كه مشروعيت نظام براساس «راى مردم» نيست، بلكه براساس «مقبوليت نظام» است.
نخير. مشروعيت فقط و فقط براساس راى مردم است. اگر راى مردم معيار نباشد،هيچ كس در حكومت دينى و جمهورى اسلامى مشروعيت ندارد.
• به نظر شما طرح اين مسائل صورتى غيردموكراتيك از جمهورى اسلامى را تئوريزه نمى كند؟
به همين خاطر است كه مى گويم آقاى مصباح با طرح اين مسائل خيلى چيزها را زير سئوال مى برد. يعنى چه كه اصل مقبوليت نظام است و نه راى مردم؟ اميرالمومنين در نهج البلاغه مى گويد چون شما آمديد و دور من جمع شديد، حكومت را مى پذيرم. على كه معصوم بود، اينچنين مى گويد. من كه مى گويم اينها اصل دين و نظام را مورد هدف قرار داده اند، همين است. من يك خاطره برايتان بگويم. يكى از استانداران برايم تعريف مى كرد كه چند سال پيش قبل از خرداد ۷۶ يكى از اعضاى شوراى نگهبان به آن شهر رفته بود. زمانى كه تصور مى كردند نتيجه انتخابات چيز ديگرى خواهد بود. اين عضو شوراى نگهبان گفته بود انتخابات بايد به گونه اى باشد كه زير نظر شوراى نگهبان و با نظر او مردم راى دهند. مثلاً شوراى نگهبان به مردم اعلام مى كند به اين نمايند ه ها راى بدهيد و مردم هم بايد به آنها راى بدهند و نه كس ديگر. او مى گفت كه بايد انتخابات به اين سمت برود و اينگونه برگزار شود. مثلاً اگر شهرى ۵ نماينده بخواهد، شوراى نگهبان ۵ نماينده را به مردم معرفى مى كند و مى گويد اينها اصلح هستند و ما اينها را انتخاب كرديم ولو اينكه به طور رسمى ۱۰ نفر به عنوان نامزد براى آن شهر معرفى شده باشد بايد مشخص شود نظر شوراى نگهبان بر آن  ۵ نفر است، حالا شما خودتان مى دانيد. معنى اين حرف چيست؟
• آقاى كروبى يك سئوال مشخص دارم. شما درباره آقاى مصباح يزدى و رفتار و عملكرد ايشان بسيار سخن گفتيد. اكنون مخالفان ايشان ادعا مى كنند كه آقاى مصباح در جريان مبارزات انقلابى حضور نداشته يا در دوران ۱۰ساله حاكميت امام، ايشان در حاشيه بودند. موافقان نيز به سوابق علمى و حتى دوران مبارزه ايشان اشاره مى كنند. با توجه به اينكه شما وقايع تاريخى را به خوبى به ياد داريد، مى توانيد در اين باره كمى توضيح بدهيد كه اصلاً ماجرا چيست؟
من اين را كامل توضيح مى دهم. دهه اول انقلاب آقاى مصباح اصلاً در افكار عمومى مطرح نبود. نه در مجلس، نه در خبرگان، نه در شوراى نگهبان، نه در مجمع تشخيص مصلحت، نه در تشكيلات قضايى، هيچ كجا اصلاً مطرح نبود. الان اين سئوال براى مردم مطرح است كه اين آقاى مصباح در طول ۱۰ساله انقلاب كجا بودند. در آن توفان ها و قضايايى كه براى بهشتى، آقاى خامنه اى، هاشمى رفسنجانى، قدوسى، مفتح ها، مطهرى ها، هاشمى نژادها پيش آمد، كجا بود؟ در هيچ كجا نبود اين آقاى مصباح. من كه خبر ندارم. هر كس خبر دارد، بگويد. حتى يك جا نيز پيدا نشد كه بگويد كه مثلاً ايشان هم مطرح است.
• معمولاً درباره جايگاه علمى و دينى ايشان نكاتى مى گويند: فضيلت و علم و...
ببينيد، من نمى گويم اهل فضل نيست. اتفاقاً ايشان چهره اى اهل فضل است. من در قم بودم و ايشان را خوب مى شناسم. از شاگردان امام، از شاگردان علامه بزرگوار طباطبايى بودند. چهره اى خادم و آرام و متين و سنگين بود. حتى كسانى كه با ايشان نزديك بودند، تاكيد داشتند كه آقاى مصباح اهل عبادت و سحرخيزى بوده. حتى چهره اى روشنفكر بود. در دوران مبارزه آقاى مصباح نيز همانند ديگر فضلا در صحنه حاضر شدند.
• حدوداً چه سالى؟
سال هاى اوليه دهه چهل. در صحنه ها حضور داشت. در جلسات شركت مى كرد.
• تا چه مدتى؟
اواسط دهه چهل حضور ايشان كم شد و به تدريج كمتر نيز شد و بعد ديگر وارد صحنه ها نشد. تصور من اين بود كه آقاى مصباح همانند برخى ديگر بى علاقه بود كه در صحنه ها حاضر شود. در آن سال ها اين اتفاق زياد مى افتاد كه برخى به علت فشارها و برخى ديگر نيز از باب بى علاقگى، كنار مى كشيدند. در خرداد ،۴۲ آتش شعله ور شد و بعد از آن نيز كشتارها شروع شد. در آن شرايط اين احساس غالب بود كه آقاى مصباح از مبارزات كنار كشيده است. در اوايل دهه پنجاه، مبارزات باز شدت گرفت. يك شب منزل يكى از دوستان عزيز ما مهمان بوديم. در آن سال ها فشارها نيز افزايش يافته بود. در آن جمع دوستانه صحبت از مبارزين شد. چند نفر از دوستان كنونى، همچون آقاى موسوى خوئينى ها در آن جلسه حضور داشتند. از دوستان قديمى صحبت شد. من رو كردم به جناب آقاى هاشمى رفسنجانى. پرسيدم از آقاى مصباح اصلاً خبرى نيست. نه يك اعلاميه اى منتشر مى كند، نه يك سخنرانى. هيچ اثرى از ايشان نيست. در حالى كه آن اوايل ايشان بالاخره حضور داشت. در جلسات ما بود. بعضى اوقات جلسات در خانه ما به كرات تشكيل مى شد. وقتى اين سئوال را از هاشمى كردم، او گفت: مگر شما خبر نداريد آقاى مصباح چگونه شده است؟ گفتم: نه. آقاى هاشمى گفت: آقاى مصباح به كلى از حركت نظام و انقلاب و مبارزه برگشته است. آقاى هاشمى در ادامه از يكى از بزرگان نظام، كه من الان از ذكر نامشان خوددارى مى كنم اسم بردند. آقاى هاشمى مى گفت شبى در قم بوديم و من به ايشان گفتم كه خوب است فردا برويم و صبحانه را در منزل آقاى مصباح بخوريم. صبح روز بعد وقتى رفتيم با آقاى مصباح صحبت مى كرديم، ديديم ايشان به كلى تمام كارهاى ما و مبارزات را غلط مى داند و مى گويد كه مبارزه اصلاً معنا ندارد. حتى رواياتى مى خواند كه در غيبت وجود مقدس امام زمان، هر كس قيام كند و حركت كند، جز اينكه نابود شود، هيچ چيز ديگرى رخ نمى دهد. يعنى بايد منتظر ماند امام زمان ظهور كند. حالا من مى خواهم شما توجه كنيد كه آقاى مصباح چگونه فعاليتى داشت. نكته دوم را بگويم. يك روز مرحوم حاج احمدآقا به من تلفن كرد و گفت كه شما بعدازظهر منتظر يك تلفن باشيد.
• در چه سالى؟
سال ۵۷ بود كه حركت و مبارزه امام اوج گرفته بود. پس از اينكه حادثه غم انگيز حاج آقا مصطفى رخ داد. مرحوم حاج احمدآقا در اين سال به من زنگ زد و گفت كه منتظر يك اعلاميه از سوى امام باش. گفت ضبط صوت آماده كن. عصر همان روز من با آقاى عسگراولادى و يكى دو تا از دوستان موتلفه جلسه اى داشتم. رفتم آنجا و گفتم كه حاج  احمدآقا گفته امام مى خواهد اعلاميه بدهند. بعد از آن جلسه من به منزل مرحوم اكبر استاد رفتم. ضبط صوتى تهيه كردم. اكبر استاد از چهره هاى زندانى و فدائيان اسلام بود. حاج احمدآقا تلفن زد و ما اعلاميه را گرفتيم. امام جشن هاى شعبانيه را تحريم كرده بود. اعياد شعبان تولد امام حسين و ۱۵ شعبان تولد امام زمان بود كه امام جشن اين اعياد را تحريم كرد. اعلاميه امام كه مى آمد، گاهى متن بود، گاهى مثل اين بار خوانده مى شد. اين اعلاميه، وقتى پخش شد عده اى درباره آن تشكيك كردند كه اين اعلاميه معلوم نيست متعلق به امام باشد و مى خواهند جشن هاى امام زمان را برهم بزنند و گفتند كه توطئه بهايى ها است. من سريع به مرحوم حاج احمد آقا تلفن كردم و گفتم دستخط خود آقا را به هر قيمتى هست براى من برسانيد وگرنه در اين اعلاميه تشكيك مى شود. مرحوم حاج احمد آقا يك آدرس خانه در اطراف گيشا را به من داد و گفت ۴۸ ساعت بعد برو آنجا دستخط امام را بگير. من رفتم. يك روحانى در را باز كرد. بعد يك كتاب به من داد. رفتم. آمدم منزل جلد كتاب را شكافتم. دستخط امام در آن بود. از روى آن كپى گرفتم و پخش كردم. اعلاميه كه پخش شد، نيروهاى انقلابى و حتى بچه هاى انجمن حجتيه و برخى از كسانى كه مقاومت مى كردند و مى خواستند جشن بگيرند، نيروهاى ما مى رفتند، با آنها صحبت مى كردند و مى گفتند كه امام چنين گفته و اين دستخط. حتى خود بچه هاى حجتيه نيز دستخط امام را مى بردند و به ديگران مى دادند كه امام چنين گفته است. به هر جهت اعلاميه پخش شد اما همه مى دانند كه در قم «موسسه در راه حق» جلسه اى را برگزار كرد توسط آقاى مصباح. در اين جلسه قرار بود براى جشن ها برنامه ريزى كنند. در جلسه اعلاميه امام را نشان دادند و گفتند كه اين كار را نكنيد. اما آقاى مصباح يزدى نمى پذيرند. نفرات متعددى از جمله آقاى توسلى اين ماجرا را مى دانند و تعريف كرده اند كه آقاى مصباح وقتى اعلاميه امام و دستخط ايشان را ديده گفته است: حاج آقا روح الله از اين تندروى ها دارد. ما نبايد گوش كنيم. آن موقع امام نمى گفتند، يا مى گفتند آقاى خمينى يا حاج آقا روح الله. اين وضع آقاى مصباح در قبل از انقلاب بود كه كلاً از امام و مبارزات امام و راه ايشان رويگردان شده بود. بعد از انقلاب از ايشان در رابطه با امام خاطرات زياد است اما من فقط يك خاطره مى گويم و اگر لازم شد، در آينده مسائل ديگر را باز خواهم كرد. جناب آقاى دكتر مصطفى محقق داماد (پسر مرحوم آيت الله العظمى آقا سيدمحمد محقق داماد است كه برخى مراجع همانند آقاى موسوى زنجانى از شاگردان ايشان بودند. گذشته از اين، ايشان نوه دخترى مرحوم آشيخ عبدالكريم است.) دوبار براى من موضوعى را تعريف كرد. اتفاقى در رابطه با يك شيخ برايش رخ داده بود. من اسم اين شيخ را نمى خواهم  ببرم. قضاياى خيلى تلخى بود. اتهاماتى را زده بودند به اين شيخ. در اين ماجرا هم آقا مصطفى نقش داشت. آقاى مصباح به اخوى آقامصطفى يا يكى از بستگان ايشان پيغام داده بود كه «به آقامصطفى بگو آخرتت را به خاطر اين كارها نده.» مسائلى ديگر هم هست كه فعلاً نمى شود گفت. اما اين آقاى مصباح الان آمده و درباره امام اين جورى مى گويد. مردم بايد بدانند كه آقاى مصباح كى بوده و نحوه فكرش چگونه بوده. من حالا داستان مرحوم آقاى بهشتى و دكتر شريعتى يا مثل ماجراهاى سپاه در دوره امام و قضاياى ديگر را مطرح نمى كنم. مردم بدانند كه آقاى مصباح آن روحيه و تفكر را داشته و حالا اينگونه عمل مى كند.
• آقاى كروبى شما در ابتدا از آقاى مصباح به عنوان يكى از فضلا نام برديد و جايگاه علمى ايشان. آيا ايشان نمى توانند به عنوان يك عالم درباره يك موضوع نظر بدهند؟ يعنى گذشته ايشان هرچه بوده، مانع از اظهار نظر است؟
نه. اصلاً منظور من چنين چيزى نيست. اما من مى خواهم بگويم كسى كه از امام سخن مى گويد، مردم بدانند كه چه كسى بوده است. در عين حال من يك سئوال دارم، من اصلاً درباره امام و راى مردم و مشروعيت نظام و جايگاه راى مردم حرفى نمى زنم. من كوچك مردم ايران هستم اما اين اظهارات را مقام رهبرى و آقاى هاشمى بايد بگويند و ده ها انسان زندان رفته بايد بگويند يا آقاى مصباح؟ من مانع اظهار نظر نيستم. اما جايگاه امام و مواضع ايشان را دارند تحريف مى كنند.
• به نظر شما با توجه به شايعه فعاليت آقاى مصباح براى انتخابات خبرگان، طرح اين موضوع مى تواند با آن انتخابات در ارتباط باشد.
به نظر من فقط انتخابات خبرگان نيست. ايشان مى خواهد گام هاى ديگرى هم بردارد. اين بيشتر براى اين مسائل است. اين انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهورى دوره نهم زير دهان آنها مزه كرده است. به همين خاطر به فكر هاى جديد تر افتاده اند.
• شما فكر مى كنيد اين اظهارات دلايل ديگرى دارد و به همين خاطر مخالفت مى كنيد؟
نه. اين يك تفكر بسيار خطرناك است. در اين كه ايشان مى توانند حرفشان را بزنند هيچ اشكالى وارد نيست. اما اينكه ايشان بيايد و اين مسائل را در تحريف مواضع امام مطرح كند، خطرناك است.
• بحث خبرگان شد. چند وقت پيش نامه اى براى هيات رئيسه خبرگان رهبرى ارسال كرديد و نكاتى را مورد توجه قرار داديد. آيا هيات رئيسه نامه را بررسى كرده است؟
تا آنجا كه خبر دارم آيت الله مشكينى رئيس خبرگان نامه را براى كميسيون فرستاده است. بحث هايى نيز در آنجا انجام شده است اما هنوز از اين كه چه نتيجه اى به دست آمده، خبر ندارم. فكر مى كنم در اجلاس آينده بحث هايى در اين زمينه بشود.
• پس به انتخابات اين دوره خبرگان نمى رسد؟
نمى دانم. فكر مى كنم اين فضايى كه آقايان اكنون درصدد انجام آن هستند، براى همين است. من معتقد به انتخابات سالم و آزاد هستم تا هركس نتواند هر كارى را كه دلش مى خواهد انجام دهد.
• شما خودتان در انتخابات شركت مى كنيد؟
من شخصاً نامزد نمى شوم. اما جريان سياسى و فكرى ما حضور جدى خواهيم داشت و چهره هاى علمى و بسيار خوب و موجه را نيز معرفى مى كنيم و حرف هاى خودمان را آن وقت مى زنيم.
• خط قرمزى هم داريد؟
كه مثلاً شركت نكنيم؟
• مثلاً شرايطى پيش بيايد كه مغاير با خواسته شما باشد. شما در اين صورت آيا شركت مى كنيد يا خير؟
بناى ما بر شركت در انتخابات خبرگان است. حالا چه حوادثى رخ بدهد معلوم نيست. من از اكنون نمى توانم بگويم شركت مى كنم يا نه. در عين حال نمى توانم بگويم من خط قرمزى ندارم. اما فعلاً بناى ما شركت در انتخابات است. آن هم انتخابات پرشورى كه تمام چهره ها در آن شركت كنند. البته از هم اكنون مى دانيم كه انتخابات خبرگان، انتخابات سخت و دشوارى است . ما داريم خودمان را آماده مى كنيم و سختى ها و دشوارى را به جان مى خريم و تحمل مى كنيم تا در انتخابات حضور داشته باشيم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/17ساعت 20:52  توسط آشنا  | 

مصباح یزدی

مصباح يزدى در سخنرانى جديد خود درباره حكومت اسلامى مطرح كرد:
جمهوريت هيچ اصالتى ندارد

چند روز پس از انتشار سخنان آيت الله مصباح يزدى در مجموعه تحت مديريتش درباره امام خمينى و نظريه حكومت اسلامى، مصباح طى يك سخنرانى ديگر در مسجد چهارمردان قم، نظريات خود را در اين خصوص به صورت صريح ترى بيان كرد. او در سخنرانى اخير خود گفته است: «جمهوريت قالبى است كه در اين زمان براى تحقق حكومت اسلامى در نظر گرفته شده است و هيچ اصالتى ندارد». او همچنين در اين سخنرانى پس از چند سالى براى بار ديگر به گرفتن پول توسط برخى از منتقدان نظام از آمريكا اشاره كرده است. پيش از اين مصباح يزدى در سخنرانى خود در موسسه امام خمينى گفته بود كه ولى فقيه مى تواند دستور بدهد كه راى دهيد چه كسى رئيس جمهور است و اعتبار انتخابات به رضايت رهبرى است، نه راى مردم. اين سخنان مصباح يزدى نه تنها با واكنش بسيارى از اصلاح طلبان كه با واكنش برخى روحانيون همچون آيت الله جوادى آملى روبه رو شد. آيت الله مصباح در سخنرانى اخير خود در قم توضيح داده است كه قبول جمهوريت توسط امام برآمده از يك مصلحت بود و نه اعتقاد. به گزارش ايسنا مصباح يزدى در اين سخنرانى گفته است: در حال حاضر، مهم ترين وظيفه ما حفظ دستاوردها، ارزش ها و اهداف انقلاب و ياد شهداى انقلاب و زنده كردن خاطرات آن عزيزان است تا در دام شياطين القاگر نيفتيم. وى افزود: در شرايطى انقلاب پديد آمد كه كارشناسان خارجى حتى احتمال نمى دادند در ايران، انقلابى به وقوع بپيوندد و اين معجزه اى بود كه به دست امام (ره) تحقق پيدا كرد.
• انقلاب اسلامى ايران، انگيزه ملى نداشت
وى تصريح كرد: اينها بايد براى نسل جوان و نوجوان گفته شود تا خيال نكنند اين پيروزى به خاطر انگيزه هاى ملى گرايانه به دست آمد،  بعضى نادانان و دشمنان اسلام مى خواهند حقيقت انقلاب را وارونه جلوه دهند و نقشى را كه خدا و اولياى خدا و امام در پديد آوردن اين اسطوره عظيم تاريخ داشتند، به فراموشى سپرده شود كه البته شما نخواهيد گذاشت. مصباح يزدى اضافه كرد: در اوايل نهضت، شعارها «استقلال، آزادى ،جمهورى اسلامى» بود. يعنى به عنوان يك مسلمان، در اين سه هدف، از قرآن الهام گرفته بوديم و با استقلال و آزادى مى خواستيم تا جمهورى اسلامى برقرار شود. وى در ادامه گفت: وقتى جمهورى اسلامى باشد، با استقلال توأم است، شعارهاى فداييان اسلام نيز اين بود كه كافر نبايد هيچ تسلطى بر مومن داشته باشد و عزت مومن نبايد در هيچ زمينه اى خدشه دار شود و حتى در صحنه اقتصاد يا عرصه نظامى هدف اصلى مومن، برقرارى نظام اسلامى است و آزادى و استقلال از لوازم يك نظام اسلامى است.
• اعتقاد به جمهوريت در كنار اسلاميت، شرك است
وى همچنين گفت: آيا مردمى كه صدها هزار شهيد دادند تا جمهورى اسلامى برقرار شود، دو هدف داشتند؟ يعنى در كنار اسلام خير مطلوب ديگرى داريم؟ اين مستلزم آن است كه گفته شود اسلام چيزى كم دارد تا چيز ديگرى ضميمه آن شود و اگر كم ندارد بايد چيز مباينى اضافه شود تا اين دو هدف مستقل شوند كه تربيت توحيدى با چنين چيزى سازگار نيست. وى افزود: ما در فعاليت هاى فردى فقط رضاى خدا و در فعاليت هاى اجتماعى برقرارى نظام اسلامى را مى خواهيم و بس و بقيه يا مقدمه اند يا لوازم يك نظام اسلامى اند. در كنار اين هدف، هيچ هدف مستقلى مطرح نيست و اگر در كنار آن فردى هدفى قرار دهد مشرك است و با روح توحيدى كه اسلام مى خواهد سازگار نيست.
• برخى ها گستاخ شده اند
وى افزود: كسانى كه متاسفانه در اثر ضعف دينى و يا تحت تاثير فرهنگ الحادى واقع شده اند، فكر مى كنند جمهورى اسلامى دو چيز مركب است، يعنى جمهوريت و اسلاميت، و امروز از كسانى كه توقع نداشتيم اين حرف ها را مى شنويم چه رسد به آنكه شخصيتى همچون امام اين حرف ها را گفته باشد و آنوقت كسانى بيايند بگويند تا به حال شما براى اسلاميت كار كرده ايد و جمهوريت را فراموش كرده ايد و حتى برخى آنقدر گستاخ شده اند كه گفته اند اگر جمهوريت با اسلاميت تضاد پيدا كند، جمهوريت مقدم است. اينها در بهترين تعبير، متأسفانه اسلام را نشناخته  اند. حكومت اسلامى، نظام اسلامى و جمهورى اسلامى قالب هايى هستند كه اسلام در آنها جلوه مى كند.
• شهدا از جمهوريت سخن نگفته اند
وى تصريح كرد: در ادبيات سياسى امروز دو نوع حكومت است. سلطنت و جمهورى، امام مى خواست  نفى سلطنت كند و براى نفى آن به زبان ادبيات سياسى بايد جمهورى گفت، پس انتخاب واژ ه جمهورى براى نفى سلطنت بود نه آن جمهورى كه در غرب مطرح است يعنى دموكراتيكى كه همه چيز تحت آرا و هوس هاى مردم باشد، جمهورى كه هدف آن اسلام باشد، نه اين كه در كنار اسلام هدف ديگرى به نام جمهورى داريم كه اين نوعى شرك است. وى افزود: حتى شهدا در وصيت نامه هايشان در مورد جمهوريت مطلبى ندارند، جمهوريت قالبى است كه در اين زمان براى تحقق حكومت اسلامى در نظر گرفته شده است و هيچ اصالتى ندارد. آيت الله مصباح يزدى افزود: ما بايد از چنگال استكبار رها شويم، آزادى يعنى آزاد شدن از دست آنها نه آزادى از دين، خدا و عقل.
• جورج بوش و پول مخالفان نظام
وى گفت : اين جورج بوش قبل از اين كه رياست جمهورى اش تثبيت شود خيلى اظهار خوشحالى مى كرد كه در سايه كمك هاى سياسى و مالى، حكومت انقلابى و ولايت فقيه دارد در ايران از بين مى رود، حالا شك مى كنيد كسانى كه عليه نظام و ولايت فقيه كار مى كنند، پول از كجا مى گيرند؟ وى ادامه داد: ما جمهورى اى مى خواهيم كه محتوايش اسلام است و اگر محتواى آن اسلام نباشد با سلطنت هيچ فرقى نمى كند منتها سلطنت با اساس ارزش هاى اسلامى تضاد دارد و فقط نوع جمهورى مى ماند. اينها را گفتم تا كسى شما را با اين عنوان فريب ندهد كه ما چهار هدف داريم. استقلال،  آزادى، جمهوريت، اسلاميت نه، هدف اصلى يك چيز است و آن اسلام است و آنچه باعث شد مردم به پيروى از امام برخيزند اسلام بوده، امام فرمود من براى اسلام احساس خطر مى كنم و نگفت براى جمهوريت احساس خطر مى كنم. وى گفت: حال چه شده بود كه امام براى اسلام احساس خطر كرده بود، اول نامه اى بود كه دولت امضا كرده بود تا شرط تدين به اسلام را از انتخاب  كننده و انتخاب شونده حذف كند و بعد در مورد قوانينى كه خلاف اسلام بود از جمله كاپيتولاسيون. آن روز هيچ كس در روزنامه ها ننوشته بود دين افيون توده ها است يا به سيدالشهدا جسارت نشده بود.
• اگر امام بود، چه مى كرد؟
وى افزود: اگر امام امروز بود چه مى كرد؟ آيا احساس خطر براى اسلام نمى كرد، اگر شهدا نبودند نظام اسلامى به وجود نمى آمد و وظيفه ما اين است كه همانند شهيدان آماده شهادت براى اسلام باشيم. وى در پاسخ به سئوالى در مورد اين كه چرا قوانين را كه فقهاى شوراى نگهبان مخالف شرع تشخيص داده اند و مجلس نمى پذيرد به مجمع تشخيص مصلحت ارجاع مى شود چه معنايى دارد، گفت: شيوه هايى كه به كار گرفته مى شود ممكن است ضعف هايى داشته باشد همين طور ممكن است در انتخابات نمايندگان مجلس شوراى اسلامى راه هاى بهترى وجود داشته باشد. مجلس قانونى را تصويب كرده و شوراى نگهبان طبق قوانين اوليه اسلام آن را رد كرده است اما ولى فقيه مى تواند به عنوان احكام ثانوى، حكم حكومتى صادر كند و اگر مجمع حكم بازوى مشورتى را براى ولى فقيه داشته باشد، تصويبى كه مى كند معتبر است. گفتنى است اين سخنرانى از سوى مجمع طلاب و فضلاى قمى حوزه علميه قم، جامعه انجمن هاى اسلامى اصناف قم و جامعه اسلامى دانشجويان برگزار شده بود.
• انتقاد عضو خبرگان از مصباح
محسن موسوى تبريزى عضو مجلس خبرگان رهبرى، مثل كسانى را كه اين روزها با مطرح كردن بحث حكومت اسلامى، شبهاتى را نسبت به جايگاه اصل جمهورى اسلامى مطرح مى كنند، مثل خوارج در زمان حضرت على(ع) دانست. وى با يادآورى اين كه خوارج زمان حضرت على (ع) نيز با برداشتن يك بخش از آيات قرآن، برداشت هاى خود را از اين آيات مباركه داشتند و به واقعيت توجه نمى كردند، گفت: در بين ملت ايران و نخبگان ايرانى نيز، همه، كلمه «حكومت اسلامى» را دوست دارند، زيرا حكومت اسلامى از واقعيات جمهورى اسلامى است و از آن جداشدنى نيست. وى با بيان اين كه حكومت جمهورى اسلامى با هدف پياده شدن احكام اسلامى شكل گرفت و با يادآورى اين كه امام(ره) حكومت اسلامى را در قالب جمهورى اسلامى و راى مردم مى خواست، افزود: در ديدگاه امام (ره) انتخاب مردم، نقش موثرى در حكومت اسلامى ايفا مى كرد و حكومت گران براساس مسئوليتشان، در برابر مردم پاسخگو بودند. بحث هايى كه اين روزها درباره حكومت اسلامى مطرح مى شود، اهداف ديگرى را در وراى خود دارد. متاسفانه مطرح كنندگان اين بحث ها اين برداشت هاى خود را به امام(ره) نسبت  مى دهند، در حالى كه امام(ره) از نظر علمى و عملى همه كلماتش را بيان مى كرد. لذا مباحثى كه اين روزها مطرح و بر پايه آن عنوان مى شود امام بر اساس ملاحظاتى بحث جمهوريت را پذيرفتند، توهين به بنيانگذار جمهورى اسلامى است. وى همچنين تبعات اظهارنظرهايى را كه اين روزها درباره جايگاه جمهوريت مطرح مى شود، به ايجاد نگرانى در زمينه آينده انتخابات مجلس خبرگان محدود ندانست و گفت: اين نگرانى نسبت به تمام ارگان ها و نهادهاى حكومت اسلامى وجود دارد؛ زيرا كسى كه اهداف خاصى را دنبال مى كند سعى دارد با نفوذش در نهادهاى مختلف، اين اهداف را پياده كند. اين عضو مجلس خبرگان با يادآورى جايگاه راى و انتخاب مردم در تعيين نمايندگان اين مجلس و نگرانى هايى كه اين روزها در رابطه با نفوذ جريانى خاص به اين مجلس مطرح مى شود، اظهار داشت: در اين زمينه همه افراد كه در خود شايستگى حضور در مجلس خبرگان را مى بينند بايد در انتخابات اين مجلس حضور داشته باشند تا مردم افراد شايسته را انتخاب كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/17ساعت 20:49  توسط آشنا  | 

نيكلاس ولترستورف

آیا خدا هست یا نه ؟؟؟؟

نيكلاس ولترستورف
شتابناكى هاى ناموجه قرينه گرايان

ولتر ستورف با اشاره به نظر لاك راجع به لزوم دلايل و شواهد روشن براى اعتقاداتمان و نيز با اشاره به آراى توماس ريد به شرح ديدگاه خود در خصوص معانى مختلف عقلانيت و ارتباط آن با اعتقاد خداباورانه مى پردازد. او در بخش پايانى تحليل هاى خود چنين مى نويسد: «مردم به راهها و شيوه هايى با گوناگونى وتنوع حيرت انگيز به اين باور مى رسند كه خدا وجود دارد. بعضى ها اعتقادات خداباورانه شان از كودكى از طريق پدر و مادر در آنان نهادينه مى شود. بعضى ها با احساس گناه است كه به چنين باورى مى رسند آنچنان وسيع و اثرگذار كه رفع آن را در توان هيچ انسانى نمى يابند. عده اى نيز در جذبه هاى عرفانى به اين اعتقاد و باور مى رسند كه در تجربه خود وجود الهى را نظاره كرده اند. عده اى هم كه در اضطراب وگم گشتگى هاى خويش به خود مى گويند: آرى، ايمان مى آورم و با اين تصميم احساس صلح و آرامش عميقى به آنان دست مى دهد... من هيچ دليلى براى قبول اين نظر نمى بينم كه با ملاكى كه به دست دادم چالش و تحديد قرينه گرايان مستدل و توجيه پذير باشد. به عقيده من هيچ دليلى وجود ندارد كه بپذيريم مردمى كه با اعتقادى بى واسطه (immediate) به وجود باور دارند هميشه دلايل كافى براى دست كشيدن از اين اعتقاد در اختيار داشته باشند يا بايد باور داشته باشندكه چنين كنند. من هيچ دليلى بر اين فرض نمى بينم كه اعتقاد به وجود خدا به عنوان يكى از اعتقادات بى واسطه فرد، در همه موارد بيانگر نوعى شكست و قصور در سلطه بر پذيرش بى اساس چيزها است.
آن اصول و آراى انتزاعى و عام قرينه گرايى (evidentialism) - همين كه آنها را در پرتو ملاكى كه به دست داده شد بررسى كنيم - ديگر چندان توجهى برنمى انگيزد وجالب توجه نخواهد بود. يكى از نكات اصلى اين گفتار طرح اين نظر است كه عقلانيت همواره وابسته به موقعيت است (situation specific) ... اما پرسش جالب توجه و مهم اين است كه آيا برخى افراد خاص - من، يا شما يا هر كس ديگر - كه اعتقادى بى واسطه به وجود خدا دارد در اين اعتقادش، عقل و خرد پيشه كرده است يا نه. اما اينكه آيا فلان شخص در چنين اعتقادى بر طريق عقل و منطق است يا نه مسأله اى است كه نمى توان به صورت عام و انتزاعى به آن پاسخ داد. تنها با ژرف انديشى در نظام اعتقادى فرد معتقد و نحوه به كارگيرى توانايى هاى فكرى و ذهنى او است كه مى توان به اين پرسش پاسخ داد.
شايد يك معتقد خدا باور كه اهل استدلال فلسفى بزرگى نيست به يك سخنرانى از آنتونى فلو در حمله به اعتقادات دينى گوش بدهد و شايد خودش را ناتوان از كشف خلل ها و سستى هاى آن استدلال ببيند. (آنتونى فلو، فيلسوف تحليلى مشرب كه روزگارى به اتكاى ديدگاه هاى خود از زمره خدا ناباوران بود در پايان عمر نظرات خود را مورد تجديد نظر قرار داد و از تصلب پيشين دست شست).
يا شايد يك سخنرانى قوى از يكى از پيروان فرويد بشنود كه احتجاج مى كند اعتقاد دينى بيانگر چيزى نيست جز ارضاى غيرواقعى نياز فرد به احساس امنيت و شايد در اينجا هم نتواند رخنه و خلل و ضعفى در اين استدلال پيدا كند. به نظر مى رسد كه اگر اين فرد معتقد در برابر اين استدلال ها و احتجاج ها در مدتى طولانى دچار سرگشتگى شود، با كسانى كه در نظر او آدمهايى بصير هستند صحبت كند و به كارهايى از اين قبيل سرگرم شود و هنوز هم هيچ عيب و خللى در آن استدلال نبيند پس ديگر در اعتقادش توجيه عقلانى ندارد البته اگر در مقابل، قرينه و دليلى بر له اعتقاد به وجود خدا نداشته باشد و در اينجا فرقى ندارد كه باورهاى خدا باورانه اش اكنون با چه «مكانيسم و ساز وكارى» در او شكل گرفته است! به عكس، شخصى كه هرگز چيزى ازاين استدلال ها نشنيده است و شخصى كه به نحوى منطقى و توجيه پذير و مستدل عقيده دارد كه آن استدلالها پايه و اساس درستى ندارند در وضعيتى متفاوت قرار دارند.
اما در اينجا به ياد داشتن نتيجه گيرى قبلى مان حائز اهميت است. از اين واقعيت كه براى فلان شخص عقلانى نيست كه به وجود خدا اعتقاد داشته باشد اين نتيجه به دست نمى آيد كه او بايد آن اعتقاد را رها كند. عقلانيت (Rationality) فقط توجيهى در بدو امر (Prima facie)  است، توجيهى در نگاه اول. فقدان عقلانيت فقط حاكى از نبود توجيهى در بدو امر است». ولتر ستورف در ادامه چنين مى نويسد: «شايد، شخص - به رغم عقلانى نبودن آن براى وى - بايد همچنان به وجود خدا ايمان داشته باشد. شايد وظيفه ما اين است كه استوارتر و محكم تر از هر قضيه اى كه با اين اعتقاد در تعارض است و محكم تر از باورمان به اينكه پاره اى قضايا با آن در تعارض است به وجود خدا ايمان داشته باشيم.
البته، براى معتقدى كه عضو جامعه روشنفكرى مدرن غربى است اثبات غيرعقلانى بودن اعتقادات خداباورانه به معناى قرار گرفتن در يك وضعيت عميقاً رنج آور و سخت است.
مقوله اى در كتاب مقدس وجود دارد كه در چنين موقعيتى صادق است. اين يك ابتلا و امتحان (Trial) است كه شخص معتقد به تحمل آن فراخوانده مى شود. گاه رنج، يك آزمون و امتحان است. آيا چنين نيست كه گاه غيرعقلانى بودن اعتقاد فرد به اينكه خدا وجود دارد نيز ابتلا و امتحانى است كه بايد آن را تحمل كرد؟
پيوند با سنت: ولتر ستورف درباره فضل و عنايت الهى اى كه اثرى قوى در زندگى اش داشت چنين مى نويسد: «فضلى كه به زندگى ام شكل بخشيد به صورت دوره هايى كه به يك تجربه فردى و خصوصى گرويدن به يك دين منتهى مى شوند نبود بلكه پيش از از هرچيز ، آشنايى ام بود با سنت عمومى مسيحى» . او راجع به اهميت و جايگاه سنت چنين مى نويسد: «سنت با نوعى ارتباط منحصر به فرد ميان اثبات و نفى و فعاليت رها سازنده عمل مى كند. در درون سنت است كه ما خودمان را مى يابيم. من آموختم كه در مواجهه با آن ، يك آرى و نه متمايز بگويم: يك آرى محكم به خلقت خداوند و يك آرى و نه متمايز به راههاى تحقق و جلوه گرى خلقت در فرهنگ و جامعه و انسان. من همچنين آموختم كه در اين سنت دينى براى رهايى و رستگارى عمل كنم برپايه اين باور و اعتقاد كه خداوند ما را فراخوانده كه به ترويج خوبى بپردازيم و با بديها مقابله كنيم و بهترين كارهايى را كه در توانمان است انجام دهيم».
ولتر ستورف درباره ايمان و ارتباط آن با سنت هم چنين عقيده اى دارد: «ايمان ، پيوست و ضميمه اى بر وجودمان نيست، يكى از فضايل الهياتى. ايمانى كه ما به آن فراخوانده شده ايم به همه زندگى ما نيرو مى بخشد. ايمان اصيل دگرگونمان مى سازد و ما را به آنجا مى رساند كه «همه چيز را بفروشيم» و پروردگار را پيروى كنيم. اين به اين معنى نيست كه هر چيزى در زندگى مؤمنان متفاوت است.
مقصود اين است كه هيچ بعدى از زندگى بر روى قدرت دگرگون كننده روح الهى بسته نيست چرا كه هيچ بعدى از زندگى بر روى لطمه ها و تأثيرات مخرب گناه بسته نيست. اما ايمان فقط يكى از مؤلفه هاى طرح و مشيت خداوند براى رهايى و رستگارى است. دامنه رهايى بخش الهى منحصر به نجات نفوس گم گشته نمى شود بلكه نوسازى و تجديد زندگى است و حتى بيش از آن: تجديد حيات كل خلقت. رهايى و رستگارى براى شكوفايى است.
سنت برپايه اين باور عمل مى كند كه كتب مقدس يك راهنما هستند راهنمايى نه فقط براى رهايى و رستگارى بلكه براى سلوكمان در اين جهان. آنها راهنمايى كامل اند و نوعى نگرش كلان به جهان و زندگى به ما مى بخشند.... فضل و عنايت الهى اى كه به زندگى ام شكل و جهت خاص داد در واقع به شكل آشنايى ام با اين سنت جلوه گر شد. اينكه آشنايى با سنت و پيوند با آن مى تواند راهى براى برخوردارى از فضل و توجه خاص پروردگار باشد ادعايى است عميقاً بيگانه با مدرنيته. سنت معمولاً نوعى بار و فشار اضافى انگاشته مى شود نه فضل و عنايتى الهى. اما در مورد من سنت چنين نقش و اهميتى داشت.»
فرياد مظلومان: ولتر ستورف در بخشى از مقاله «فضل و عنايت الهى كه زندگى ام را شكل داد» از يادداشتى سخن مى گويد كه در بهار سال ۱۹۷۸ از طريق صندوق پستى اش دركالج كالون به دستش رسيد و از او دعوت مى كرد در كنفرانسى كه در شيكاگو راجع به حقوق مردم فلسطين در اواخر مه و با حمايت عده اى مسيحى برگزار مى شد شركت كند: «تا به امروز اطلاع پيدا نكردم كه چه كسى آن يادداشت را فرستاد. من هم مثل خيلى ها از «پيروزى» اسرائيل در سال ۱۹۶۷ خبر داشتم اما با گذشت ايام، بيشتر وبيشتر از رفتار اسرائيل با فلسطينى ها احساس ناخرسندى مى كردم. البته كارى در اين مورد انجام ندادم و تا آنجا كه به ياد دارم در اين باره با كسى جز همسرم سخن نگفتم و حالا آن يادداشت و «دعوتنامه». نيم سال تحصيلى تمام شده بود، دوست هم نداشتم كه ترم جديد را شروع كنم. به علاوه تا شيكاگو فقط حدود سه ساعت و نيم رانندگى فاصله بود پس رفتم.
من قبلاً از روى قصد، با فلسطينى  اى ديدار نكرده بودم و تصور مى كردم همه آنها مسلمان هستند. در آنجا ۱۵۰ فلسطينى حضور داشتند كه بعضى از آنها مسيحى بودند. آنان از سرزمين شان حرف مى زدند كه از آنها گرفته شده بود. مى گفتندكه هيچ كس توجهى به اين مسأله ندارد. آنان مى گفتند سرزمينى كه مسيح در آن قدم مى زد توسط صهيونيست ها اشغال شده است و مى پرسيدند چرا در غرب كسى فريادشان را نمى شنود...» ولتر ستورف احساس مى كرد كه به اين فراخوانده شده كه «از اين مردم رنج ديده» دفاع كند. مى گويد كه حرفه اش را تغيير نداد اما چندين بار به خاورميانه سفر كرد، كتابهاى متعددى در اين زمينه خواند، عضو گروه دفاع از حقوق انسانى فلسطينيان شد و در اين باره بسيار مطلب نوشت و سخن گفت. او تصريح مى كند كه نتيجه كار در همه موارد خوشايند نبود اما در هر حال پاسخى بود به «نداى مقدس».
ولتر ستورف همچنين از سفرش به آفريقاى جنوبى در سال ۱۹۷۵ و ايراد سخنرانى در حمايت از حقوق سياهپوستان سخن مى گويد. تجربيات وى در اين دو زمينه توجه اش را به اهميت عدالت جلب كرد: «عدالت در نظرم به مقوله اى بنيادين بدل شده بود كه دنيا را از طريق آن مى ديدم. به عدالت، بيشتر به عنوان يكى از مقدمات جامعه مى انديشيدم تا يك فضيلت: جامعه اى توأم با عدالت است كه مردمش به آنچه سزاوارشان است برسند و از امورى كه جزو حقوقشان است برخوردار شوند. پيش از اين، مقوله اخلاقى بنيادى در نظرم مسؤوليت (responsibility) بود. حالا مى ديدم كه امور اخلاقى حاصل تعامل و ارتباط دوجانبه ميان حقوق و مسؤوليت ها است.
من مقابل ديگران مسؤوليت هايى دارم اما ديگران هم در برابر من حقوقى دارند. زيرپا گذاشتن مسؤوليت اخلاقى منجر به گناه و تقصير مى شود و تعدى به حقوق اخلاقى نيز به بى عدالتى مى انجامد. پاسخ مناسب به گناه و تقصير، ندامت است و پاسخ مناسب به بى عدالتى در اخلاق نيز تأسف و خشم شديد.
رفته رفته پى بردم كه كتاب مقدس، كتابى است راجع به عدالت و چه شكل غريب و به ياد ماندنى اى از عدالت! نه عدالت غربى مدرنى كه با آن مأنوسيم، عدالتى كه مى گويد كسى حق ندارد در شكل دادن به زندگى اش به حقوق ديگران تجاوز كند. بلكه عدالت محرومان و يتيمان و غريبان. جامعه اى عادلانه است كه همه اقشار پايين، همه افراد بى دفاع، همه بى پناهان به جامعه بازگردندو در خير و رفاه جامعه سهيم باشند.
در سوگ يك پسر: ولتر ستورف از غمى جانكاه در زندگى اش سخن مى گويد، مرگ يك پسر، پسرش. «هنوز زنده ام و زندگى مى كنم، پس از مرگ پسرم، اريك. زندگى ام به قبل و بعد از مرگ او تقسيم شد. دوست داشتن يعنى تن به مخاطره رنج كشيدن دادن. در دنيايمان، دوست داشتن، رنج كشيدن است. هيچ گريزى از رنج نيست. اگوستين اين را خوب مى دانست و توصيه مى كرد كه آن را خوب بازى كنيم: فقط چيزى را دوست بداريم كه نه مى ميرد و نه تغيير مى كند - خدا و روح را. كل سنت ام به من آموخت كه به جهان مهر بورزم، جهان را يك موهبت بدانم و دوستش داشته باشم، خدا را در دنيا و از طريق دنيا دوست داشته باشم، با دوست داشتن همسر، فرزند، هنر، طبيعت و تحصيل و آموزش.»
ولتر ستورف در ادامه به كتابى اشاره مى كند كه در سوگ پسرش نوشت: «Lament for a son» او در اين باره مى نويسد: «سكوت بسيارى در اين كتاب وجود دارد. هيچ كلمه اضافى در آن نيست. اميدوارم چنين بوده باشد. در مواجهه با مرگ نبايد پرگويى كنيم. وقتى درباره آن سخن مى گفتم خودم را غالباً در لبه ها و مرزهاى زبان مى ديدم و سعى مى كردم تصاويرى براى آنچه فقط تصاوير مى توانند بيان كنند بيابم. كتاب به غايت خاص است. من در آن، راجع به مرگ سخن نگفتم، فقط از مرگ اريك سخن به ميان آوردم اما از آنچه خوانندگان اين كتاب به من گفتند پى بردم كه در دل «ويژه بودن آن» كليتى نهفته است.»
ولتر ستورف در ادامه به اين نكته اشاره مى كند كه در شيوه غربى مدرن، شخص سعى مى كند از هرگونه اندوه و ماتمى رهايى پيدا كند و آن را پشت سر بگذارد. مى كوشد آن را از ذهنش بيرون كند و مطمئن شود كه اندوه و ماتم و رنج، بخشى از هويت اش نيست. اما خود شيوه ديگرى دارد: «تلاشم اين بود كه آن را بخشى از هويت خويش كنم. اگر كسى بخواهد مرا بشناسد بايد بداند كه من فردى هستم كه پسرش مرده است. اما بعد، سخن از رهايى و گشايش است. بسيار زمان بايد تا شخص بياموزد كه چگونه رنج خويش را بپذيرد و آن را دستمايه رهايى و نجات قراردهد.»
ولتر ستورف كتمان نمى كند كه به هر حال، در اين ميان پرسشهايى وجود دارد به ويژه درباره پيوند ميان رنج، عشق و مشيت و محبت الهى، اما معتقد است كه هميشه پرسش هايى بى پاسخ خواهد ماند. «كتاب مقدس در نظر من هرگز به عنوان بهترين تبيين و توضيح جلوه نكرده است. سنت همواره مرا ترغيب كرده كه با پرسش هاى پاسخ داده نشده زندگى كنم. زندگى متكى بر اين نيست كه به همه پرسش ها پاسخ داده شود. خدا به همان اندازه كه در پشت پاسخ ها است در پشت پرسش ها نيز هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/17ساعت 20:45  توسط آشنا  | 

وای داره چی میشه !! . . .

خبرگزاري فرانسه:

اتحاد شرق و غرب نيز ايران را از خواست هسته‌ايش باز نخواهد داشت

خبرگزاري فارس: خبرگزاري فرانسه در گزارشي در خصوص تصميم آژانس بين‌المللي انرژي اتمي براي گزارش پرونده هسته‌اي ايران به شوراي امنيت نوشت،‌ اتحاد شرق و غرب نيز اين كشور را از خواست هسته‌ايش باز نخواهد داشت.

خبرگزاري فرانسه در گزارشي به قلم "مايكل آدلر" گزارش داد اتحاد شرق و غرب براي گزارش پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت، اين كشور را شگفت زده كرد اما ممكن نيست كه آن را در دستيابي به خواست‌هاي هسته‌ايش باز دارد.
"ديويد آلبرايت" كارشناس مسايل منع گسترش سلاحهاي هسته اي مركز مطالعات علوم و امنيت بين المللي كه مقر آن در واشنگتن است گفت:« سؤال اصلي اين‌ است كه آيا ايران عقب نشيني مي كند و يا موضع شديدتري اتخاذ مي كند.»
"فرانسوا ايسبورگ" كارشناس فرانسوي مسائل هسته‌اي نيز با موفقيت آميز توصيف كردن قطعنامه‌اي كه آژانس بين المللي انرژي اتمي روز شنبه تصويب كرد، گفت: «با
اين حال تصويب اين قطعنامه به خودي خود موجب تغيير شرايط نخواهد شد زيرا ايران همواره گفته است كه برنامه هسته‌ايش براي توليد برق است اما آمريكا اعلام كرده است ايران مخفيانه براي توليد تسليحات هسته اي تلاش مي‌كند.»
در قطعنامه آژانس بين المللي انرژي اتمي از ايران خواسته شده است اقداماتي اتخاذ كند كه نشان دهد اين كشور به دنبال سلاح هسته اي نيست زيرا اين اقدام، زمينه را براي اتخاذ اقدامات تنبيهي برضد ايران فراهم مي‌كند و شوراي امنيت بر خلاف آژانس از اختيارات و قدرت لازم در اين خصوص بر خوردار است.
با وجود آنكه شوراي امنيت هرگونه اقدام را دست‌كم ماه مارس به تعويق خواهد انداخت تا فرصت براي آخرين ديپلماسي ها فراهم شود، ايران تاكنون از پذيرش اين قطعنامه خودداري كرده است.
"محمود احمدي نژاد" رئيس جمهور ايران دستور توقف بازرسي هاي سرزده بازرسان آژانس را از تاسيسات هسته اي ايران صادر كرد و خواستار مهيا شدن شرايط براي آغاز غني سازي اورانيوم شد.
فرانسوا ايسبورگ كه مدتي در وزارت امور خارجه و دفاع فرانسه كار كرده است در ادامه سخنان خود افزود، اگر ايراني‌ها تهديدات خود را عملي كنند، شوراي امنيت ديگر اقبالي نخواهد داشت و مجبور مي شود اقداماتي عليه ايران اتخاذ كند زيرا اين كشور در اين صورت دشمن تلقي خواهد شد.
در پي سه سال بازرسي هاي آژانس بين المللي انرژي اتمي از تاسيسات هسته اي ايران، كشورهاي انگليس، چين، فرانسه، روسيه و آمريكا (پنج عضو دائم شوراي امنيت) به علاوه آلمان براي تصويب اين قطعنامه موضعي مشترك اتخاذ كردند.
ديويد آلبرايت گفت ايران ممكن است به دنبال يك رويارويي همه جانبه باشد كه طي آن با نفت به غرب فشار وارد كند و از نقش خود به عنوان توليدكننده اصلي نفت خام براي كاهش عرضه و افزايش بهاي نفت استفاده كند.
وي گفت به همين علت، راه حل كليدي براي شوراي امنيت اين است كه فشار را به تدريج افزايش دهد و تحريم را به تعويق بيندازد تا از بحراني بزرگ جلوگيري كند كه البته به نظر مي رسد روش پنج كشور عضو دايم شوراي امنيت نيز اين باشد. چه آنكه ،"گريگوري شولت" سفير آمريكا در آژانس بين المللي انرژي اتمي نيز روز شنبه گفته بود:« هدف وادار كردن ايران به همكاري و مذاكره و نه تنبيه ايران است.»
بر اساس اين گزارش، مسكو نيز اميدوار است اين بحران بدون تحريم هاي شوراي امنيت فروكش كند و ايران پيشنهادش مبني بر غني سازي اورانيم در خاك روسيه را بپذيرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/16ساعت 13:38  توسط آشنا  | 

خواب شوم مسيحيان صهيونيست

با شروع حمله نظامي آمريكا و انگليس به عراق، تحليل گران و نويسندگان بسياري در مورد ابعاد مختلف نظامي، سياسي و استراتژيك اين جنگ به تحليل و بررسي پرداختند. اما با وجود اين حجم بزرگ مطالب، هنوز بعد ديگري از اين تهاجم كه همان جنبه مذهبي قضيه است، از ديد تحليل گران مخفي مانده است.
اعلام جنگ آمريكا به عراق و اشغال نظامي آن براساس فشارها، عقايد و ايده هاي گروهي با نام «مسيحيان صهيونيست» صورت گرفته است. مسيحيان صهيونيست، تحت تأثير عقايد مذهبي خود، تفسيري مذهبي از اين جنگ ارائه مي دهند. به عقيده آنان، جنگ عراق پيش زمينه حوادث قبل از ظهور مسيح است و وقوع اين جنگ، بر پيشگويي هاي كتاب مقدس مهر تأييد مي زند. مسيحيان صهيونيست، از اعضاي مكتب و اعتقادات مسيحيت به شمار مي آيند، كه سعي دارند با مطالعه جزء به جزء كتاب مقدس (عهد قديم و جديد) و با تكيه بر عصمت حرفي آن، وقايع آينده را پيشگويي و تفسيركنند. همين اعتقاد ويژه، اين گروه را از ديگر انديشمندان مسيحي متمايز مي سازد.
پايه اعتقادات اين مكتب در قرن نوزدهم و تحت تأثير نگرشي ويژه به كتاب مقدس (عهد قديم و جديد) شكل گرفت. بر طبق اعتقادات آنها، تاريخ بشريت به هفت عصر تقسيم مي شود؟
در حال حاضر، جهان در حال پشت سر گذاشتن دوره ششم حيات تاريخي خود و آماده شدن براي ورود به عصر هفتم كه همان ظهور مسيح است، مي باشد.
براساس پيشگويي ها، در عصري كه ما زندگي مي كنيم، فجايع بي سابقه و حوادث بسياري اتفاق مي افتد كه در نهايت به آخرين جنگ سرنوشت ساز بشريت يا همان «آرماگدون» ختم مي شود.در اين جنگ، مسيح دشمنان خود را از بين برده و سلطنت هزار ساله خود را بر پا مي كند. به همين دليل به پيروان اين عقيده، «هزاره گرا» گفته مي شود. اكثر طرفداران اين مكتب كه بالغ بر 12 ميليون نفر هستند، در آمريكا مستقر مي باشند. عده اي از آنها كرسي هاي كنگره و پست هاي مختلف در سطوح گوناگون را در دولت كنوني آمريكا، دراختيار دارند.
مي گويند خود «جرج بوش»، رئيس جمهور آمريكا، نيز يكي از مسيحيان صهيونيست است. او به طور مرتب در جلسات مطالعه و تفسير كتاب مقدس شركت مي كند و آنرا يكي از آيين هاي مهم مذهبي مي داند.
همچنين تعدادي از همكاران و هم قطاران جرج بوش نيز عضوي از مسيحيان صهيونيست به شمار مي آيند كه از آن جمله مي توان «دونالد اوانس» دبير بازرگاني را نام برد كه به لحاظ نفوذ با «بيلي گراهام»، كشيش مسيحي صهيونيستي، كه در طول مبارزات انتخاباتي بوش در كنار او و در جلسات، مؤعظه مي كرد، برابري مي كند. مسيحيان صهيونيست عقيده دارند كه براساس پيش گويي ها اشغال عراق پيش زمينه وقايع قبل از ظهور مسيح است. آنان اعتقاد راسخي به پيش گويي هاي مطرح شده در كتاب «مكاشفات يوحنا» (عهد جديد) دارند.
عليرغم متن بسيار مبهم و نمادين اين پيشگويي ها در كتاب مقدس، فصل هاي مربوط به «عراق» بسيار واضح آمده است. در كتاب مقدس، عراق با نام «بابل» معرفي شده است.
با وجود اينكه در طول تاريخ، عراق بارها مورد هجوم بيگانگان قرار گرفته است، مسيحيان صهيونيست عقيده دارند كه تصرف عراق توسط آمريكا با ظهور مجدد مسيح مرتبط است و بر طبق عقيده مسيحيان صهيونيست عقيده دارند كه تصرف عراقي توسط آمريكا با ظهور مجدد مسيح مرتبط است و بر طبق عقيده مسيحيان صهيونيست، طرح تقسيم عراق به سه ناحيه، احتمالا با عبارت «و شهر بزرگ به سه قسم منقسم گشت...» منطبق است. حتي اين گروه لشكري از كشيشان صهيونيست را به عراق فرستاده اند تا مردم عراق را متقاعد كنند كه تصرف كشورشان، امر محتوم الهي بوده است و در پيش گويي هاي كتاب مقدس به صراحت به آن اشاره شده و آنها بايد آن را بپذيرند. «گراهام فرانكلين» در مورد اين مبلغين گفته است، آنها به عراق رفته اند تا به عنوان يك مسيحي، عشق و علاقه خود را به مردم نشان دهند و آنها اين كار را با نام مسيح انجام مي دهند.
براساس عقايد مسيحيان صهيونيست، بسياري از متون كتاب مقدس و از جمله سرود مذهبي «حزقيال نبي»، كه در عهد عتيق آمده است. به لزوم تجمع يهوديان در فلسطين و تشكيل حكومت يهودي اشاره مي كند و حتي عقيده دارند كه يهوديان بايد به سوي فلسطين مهاجرت كنند، تا نقش خود را در وقايع دوران ظهور مسيح ايفا نمايند.
با نگاهي به گذشته در مي يابيم كه اعتقاد مسيحيان صهيونيست به اين موضوع، حتي به قبل از تولد جنبش صهيونيسم برمي گردد، و آنها از آن زماني سعي بر تحقق اين پيشگويي ها داشته اند.
و حتي امروز كه سال ها از زمان تاسيس اسرائيل مي گذرد، مسيحيان صهيونيست تمام تلاش خود را براي جذب يهوديان از اقصي نقاط جهان به سوي اسرائيل، انجام مي دهند.
مسيحيت صهيونيست شامل ده ها انجمن است كه مهمترين آن «سفارت مسيحيت» واقع در اورشليم، به شمار مي آيد.
مسيحيان صهيونيست براساس مطالب كتاب سفر پيدايش تورات، تلاش مي كنند تا حكومت اسرائيل را از نيل تا فرات گسترش دهند.
تورات، سفر پيدايش، باب پانزدهم، رديف 18:
«در آنروز خداوند با ابرام عهد بست و گفت، اين زمين را از نهر مصر تا به نهر عظيم، يعني نهر فرات به نسل تو بخشيدم.»
به همين علت است كه مسيحيت صهيونيسم با فرآيند صلح خاورميانه به شدت مخالف است. و از دولت اسرائيل مي خواهند كه سرزمين هاي اشغالي را يكپارچه سازد. آنان همچنين به دليل اعتقاد خود مبني بر ساخت معبد سليمان و اينكه معبد سليمان در زير مسجد الاقصي واقع است، به شدت سعي در تخريب مسجد الاقصي دارند. براساس اعتقاد آنان، مسيح پس از ظهور در معبد سليمان نماز مي گذارد، پس مسيحيان بايد تا زمان ظهور مسيح مراسم عبادي و قرباني خود را مطابق شريعت موسوي در معبد سليمان تمرين كنند.
همچنين مسيحيان صهيونيست در حال آماده سازي خود هستند تا در صورت محيا شدن شرايط با مسلمين وارد جنگ شوند و وقوع اين جنگ را براساس پيش گويي ها محتوم مي دانند.
مسيحيان صهيونيست برخلاف نظر اكثريت كليساهاي ديگر، مخالفان يهوديت و يهوديان- كساني كه خود را مردم برگزيده خداوند مي دانند- دشمن و محور شرارت محسوب مي شود.
براساس عقايد آنان، فلسطينيان، اعراب و مسلمين دشمنان يهوديت هستند و بايد با آنها جنگيد. آنان اين موضوع را به صراحت در كنفرانس هايشان مطرح مي كنند و در مقالاتشان مورد بحث و بررسي قرار مي دهند.
بنابراين از نظر آنان، تروريست بودن اعراب و مسلمين امري عادي و مسلم است.
«جي آر گراهام» در يكي از كتاب هايش مي گويد: اسلام يك دين شيطاني است و قرآن عامل تحريك مسلمين به سمت خشونت است.
پيروان اين انديشه، دولت آمريكا را به همراهي با اسرائيل درجهت ازبين بردن تمامي امكانات و توانايي هاي مسلمين كه به عنوان خطري براي حيات اسرائيل مي باشد كرده اند.
آنان آينده جهان را به بدترين شكلي متصور مي شوند و وضعيت جهان را به بدترين شرايط آخرالزمان سوق مي دهند وبراي رسيدن به اين هدف ازهيچ تلاشي فروگذار نمي كنند، زيرا به عقيده آنان پيشگويي هاي كتاب مقدس اينگونه مي گويند.
«پت رابرتسون»، كشيش معروف مسيحي صهيونيستي عقيده دارد: «وضعيت جهان، نبايد به سوي صلح و بهبود حركت كند، جهان را بايد به سمت بدترين شرايط ممكن سوق داد، مسيحيان بايد بياموزند كه چگونه موجب تأخير ظهور مسيح نشوند. بنابراين حتي مسيحيان نبايد نگران آسيب هاي زيست محيطي باشند، زيرا براساس پيش گويي ها، اين امر مقدمه ظهور مسيح است.»
از نگاه آنان، وقوع جنگ ها پيش زمينه ظهور مسيح است و نبايد براي توقف جنگ و يا برقراري صلح تلاش صورت گيرد. زيرا آنها عقيده دارند قبل ازظهور مسيح صلحي وجود ندارد و همه جهانيان در جنگ به سر مي برند.
«جيم رابرتسون» يكي از كشيشان معروف تلويزيوني مي گويد: «قبل از ظهور مسيح صلحي وجود ندارد، و تا قبل از ظهور مسيح هر تلاشي براي برقراري صلح، بي معني و برخلاف گفتار خداوند و مسيح است».
«استراسبورگ» سرپرست يكي از سايت هاي اينترنتي كه به جمع آوري و بررسي و تطبيق وقايع پيش از ظهور مسيح مي پردازد، مي نويسد: «من از واقعه يازدهم سپتامبر بسيار خشنود شدم. و مؤمنين به علت جو عمومي حاكم به دروغ از وقوع اين حادثه اظهار تأسف كردند، اما آنان از عمق وجودشان، ايمان دارند كه اين حادثه، خواست آنان كه همان ظهور مسيح است، را محقق مي سازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/11/09ساعت 12:45  توسط آشنا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/05ساعت 17:11  توسط آشنا  | 

سياركى كه زمين را تهديد مى كند

اين سيارك كه عرض آن ۳۹۰ متر است آپوفيس (Apophis) نام دارد و ممكن است طى ۳۱ سال آينده به زمين برخورد كند. دانشمندان اجراى طرحى براى تغيير مسير اين سيارك را ضرورى مى دانند. در اسطوره هاى باستانى مصر آپوفيس روح پليدى و نابودى بود، شيطانى كه مصمم بود جهان را در تاريكى ابدى فرو برد. اختر شناسان استدلال مى كنند اين اسم مناسب تهديدى است كه اكنون از فضاى خارج به سوى زمين در حال حركت است. دانشمندان پيشروى اين سيارك ۳۹۰ مترى را كه سال گذشته كشف شد، تحت نظر دارند. اين سيارك به طور بالقوه در مسير برخورد به زمين است. اين دانشمندان از دولت ها درخواست مى كنند كه بر روى يك استراتژى براى مقابله با اين سيارك تصميم گيرى كنند. سازمان هوانوردى و فضانوردى آمريكا (ناسا) برآورد كرده است برخورد آپوفيس كه احتمال دارد در سال ۲۰۳۶ اتفاق بيفتد، صد هزار برابر انفجار اتمى در هيروشيما انرژى آزاد خواهد كرد. هزاران متر مربع به طور مستقيم از اين انفجار متاثر مى شوند، اما تمام كره زمين تحت تاثير گرد و غبارى كه به درون جو پرتاب مى شود قرار خواهد گرفت. دانشمندان همچنين اصرار دارند كه در واقع زمان كمى براى تصميم گيرى باقى مانده است. طى جلسه متخصصان «اجسام نزديك به زمين» در لندن، دانشمندان گفتند كه سال ها طول خواهد كشيد تا فناورى لازم براى منحرف كردن اين سيارك طراحى، آزمايش و ايجاد شود. مونيكا گرادى متخصص شهابسنگ ها از اوپن يونيورسيتى گفت: «موضوع« زمان» برخورد يك جسم به كره زمين است، نه اينكه آيا جسم به كره زمين اصابت مى كند يا نه. بسيارى از اجسام كوچك در زمان رسيدن به جو زمين متلاشى مى شوند و تاثيرى ندارند. اما هر چند هزار سال يك بار يك جسم نزديك به كره زمين با بيش از يك كيلومتر پهنا به زمين برخورد مى كند. هرچندصد ميليون سال هم يك جسم نزديك به زمين كه اندازه آن بزرگ تر از ۶ كيلومتر است و مى تواند انقراض كلى را به دنبال داشته باشد، به كره ما برخورد مى كند. موعد برخورد يك جسم بزرگ ديركرد داشته است.»
آپوفيس تا زمان كشف آن در ماه ژوئن سال گذشته به طور پيوسته ردگيرى مى شد. اما در ماه دسامبر نگرانى هاى جدى شروع شد. رصدهاى بيشتر از اين سيارك كه به وسيله اخترشناسان انجام شد، احتمال برخورد به زمين در سال ۲۰۲۹ را بيشتر ارزيابى مى كند.
به نظر مى رسد كه ۲۰ سال تا برخورد بالقوه زمانى بسيار طولانى باشد. اما آندريا كاروسى در جلسه هفته گذشته بنياد «Spaceguard» گفت كه زمان تصميم گيرى دولت ها براى اتخاذ روشى براى مقابله با آن اكنون است. بايد به دانشمندان فرصت داده شود ماموريتى بازدارنده را مهيا كنند. اوج نگرانى زمانى بود كه آپوفيس رقم چهار از ده در مقياس تورينو (Torino) را به خود اختصاص داد. تورينو واحد و درجه تهديدى است كه يك جسم نزديك به زمين ايجاد مى كند. در اين مقياس رقم ۱۰ بيانگر يك برخورد قطعى است كه مى تواند فاجعه اى جهانى را باعث شود. اين بالاترين رقم براى يك سيارك طى تاريخ مدون است و احتمال برخورد آن به زمين ۱ در ۳۷ بود. در نهايت، در پايان سال گذشته احتمال برخورد در سال ۲۰۲۹ نفى شد. آلن فيتسى مانس (Alan Fitzsimmons) اختر شناس دانشگاه كوين بلفاست گفت: «زمانى كه اين سيارك در تاريخ ۱۳ آوريل سال ۲۰۲۹ از نزديكى ما عبور كند، زمين آن را منحرف و مدارش را تغيير مى دهد. احتمال كمى وجود دارد كه اگر اين سيارك از ميان يك نقطه خاص (keyhole) در فضا بگذرد، گرانش زمين شرايط را به گونه اى تغيير مى دهد كه وقتى اين سيارك دوباره در حدود سال ۲۰۳۶ برمى گردد با كره زمين برخورد خواهد كرد. براساس آخرين اطلاعات، شانس عبور آپوفيس از ميان اين نقطه (keyhole) يك در ۵۰۰/۵ است. اين نقطه يك قسمت ۶۰۰ مترى از فضا است. براى چگونگى منحرف كردن سيارك ها كمبود ايده نداريم. گروه ايده هاى پيشرفته (Advanced Concepts Team) در موسسه فضايى اروپا با طراحى برخى ماهواره ها و موشك ها براى «هل دادن» سيارك ها به يك مدار ديگر در ارائه اين ايده ها پيشرو بوده است.همه فناورى ها (حتى ايده هايى با خطرات بالقوه مانند سفينه هايى با سوخت هسته اى) براى انحراف سيارك ها بررسى شده اند. پروفسور فيتسى مانس گفت: «مزيت پيشرانش هسته اى قدرت زياد آن است. اما نكته منفى اين است كه ما هنوز آن را آزمايش نكرده و انجام نداديم. اما تعداد زيادى فضاپيما وجود دارد كه از فناورى پيشرانش الكتريكى خورشيدى بهره مى برند و ما اطمينان كامل داريم كه اين فناورى كارايى دارد.»
شيوه ارجح ساده ترين شيوه نيز هست: يك فضاپيما به طرف سيارك پرتاب مى شود تا مسير آن را تغيير دهد. موسسه فضايى اروپا در نظر دارد كه اين ايده را با ماموريت دن كيشوت آزمايش كند. در اين ماموريت دو ماهواره به طرف يك سيارك فرستاده مى شوند. يكى از آنها هيدالگو (Hidalgo) با سرعت زياد به سيارك برخورد مى كند، در حالى كه ديگرى يعنى سانچو (Sancho) تغيير در مدار آن را اندازه گيرى خواهد كرد. در ماه هاى آينده درخصوص طراحى واقعى اين كاوشگران تصميم گيرى مى شود و پرتاب آنها در دهه آينده صورت مى گيرد. يك ايده ديگر كه به نظر مى رسد دانشمندان از آن استقبال نمى كنند استفاده از مواد منفجره است. پروفسور فيتسى مانس مى گويد: اگر انفجار بسيار نزديك به برخورد باشد، تكه هاى بسيارى به زمين برخورد مى كنند كه دامنه آسيب را گسترش مى دهد.
در ماه سپتامبر، دانشمندان دانشگاه گلاسكو و استراتكلايد (Strathclyde) شبيه سازى هاى رايانه اى را آغاز كردند تا عملى بودن تغيير مسير سيارك ها را بررسى كنند. بهار سال آينده نيز فرصتى ديگر براى رصد هاى رادارى آپوفيس خواهد بود. اين رصد ها به اختر شناسان كمك مى كنند تا مدارهاى آينده احتمالى اين سيارك را به طور دقيق تر بررسى و محاسبه كنند. اگر دانشمندان طى رصد هاى بهار آينده نتوانند برخورد به زمين در سال ۲۰۳۶ را نفى كنند، شانس بعدى براى رصدهاى بهتر تا سال ۲۰۱۳ ميسر نخواهد شد. ناسا استدلال مى كند كه تصميم نهايى در مورد چگونگى مقابله با آپوفيس بايد در اين مرحله از رصدها صورت بگيرد. پروفسور فيتسى مانس مى گويد: «ممكن است در مورد اينكه آيا يك ماموريت تمام عيار براى جلوگيرى از برخورد بايد ادامه پيدا كند يا خير در سال ۲۰۱۳ تصميم گيرى شود. اختر شناسان در سال ۲۰۲۹ مطمئن خواهند شد كه آيا آپوفيس تهديدى براى سال ۲۰۳۶ خواهد بود يا خير. اگر مشخص شود كه بدترين حالت حقيقت دارد و زمين براى آن آماده نباشد، ديگر بسيار دير خواهد شد. يتس يكى ديگر از دانشمندان مى گويد: «اگر ما تا سال ۲۰۲۹ منتظر بمانيم، بعيد است كه بتوانيم در سال ۲۰۳۶ در مورد آن اقدام كنيم.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/05ساعت 12:57  توسط آشنا  | 

ساختار تشكيلاتي موساد

سازمان موساد*، كه مسئوليت جمع آوري اطلاعات انساني، عمليات مخفي و ضدتروريسم را برعهده دارد، تمركز خود را بر ملت هاي عرب و سازمان هاي عربي در سراسر جهان معطوف كرده است.
اين موسسه همچنين مسئول جنبش مخفي مهاجران يهودي براي خروج آنها از سوريه، ايران و اتيوپي و مهاجرت دادن آنها به اسرائيل مي باشد. عوامل موساد در حال حاضر در كشورهايي كه سابقاً كمونيست بودند، غرب و سازمان ملل متحد فعال هستند.
دفتر اصلي موساد در تل آويو است. اين مؤسسه در دهه 80 بين 1500 تا 2000 نفر پرسنل داشت و برآوردهاي اخير حاكي از 1200 نفر كارمند مي باشد. هويت مدير موساد معمولاً جزو اسرار حكومتي تلقي مي شود و يا حداقل اينكه در عموم و رسانه ها چيزي در باره وي مطرح نمي شود اما در ماه مارس سال 1996 دولت اسرائيل انتصاب ژنرال ارشد داني ياقوم را به جاي رئيس قبلي اين مؤسسه يعني شبتاي شاويت كه در اوايل سال 1996 استعفاء داده بود، اعلام كرد و در سپتامبر 2002 مئير داگان به عنوان مدير جديد موساد انتخاب شد.
موساد كه در گذشته به عنوان مؤسسه هماهنگي و مؤسسه مركزي اطلاعات و امنيت اسرائيل شناخته مي شد، در اول آوريل سال 1951 تشكيل شد. موساد توسط نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي يعني داويد بن گورين تاسيس شد كه هدف آن را اينگونه اعلام كرد: «براي كشور ما كه از ابتداي تاسيس تحت فشار دشمنانش قرار داشته است، اطلاعات به عنوان خط مقدم دفاع ضروري است و ما بايد به خوبي بياموزيم و بدانيم كه در اطرافمان چه مي گذرد».
موساد هشت بخش اصلي دارد با اين وجود جزئيات سازمان داخلي آن همچنان مخفي باقي مانده است. بخش جمع آوري كه بزرگترين بخش آن است و مسئوليت عمليات جاسوسي را برعهده دارد، دفاتري را در خارج اسرائيل تحت پوشش ديپلماتيك و غيررسمي تاسيس كرده است. اين بخش شامل قسمت هايي است كه هر يك مسئول نواحي ويژه جغرافيايي مي باشند و هدايت مأموران فعال درآن نواحي را برعهده دارند. موساد از سال 2000 يك فعاليت تبليغي گسترده را در جهت استخدام ماموران جديد جمع آوري خبر و اطلاعات آغاز كرد.
بخش همكاري و اقدام سياسي:
فعاليت هاي سياسي و همكاري با سرويس هاي اطلاعات خارجي كشورهاي دوست اسرائيل و نيز كشورهايي كه روابط ديپلماتيك عادي با اسرائيل ندارد را انجام مي دهد. در دفاتر بزرگتر خود در كشورهايي مانند فرانسه، موساد دو كنترل كننده منطقه اي تحت پوشش كاركنان سفارت خود در پاريس دارد. يكي ازآنها براي بخش جمع آوري كار مي كند و ديگري براي بخش همكاري و اقدام سياسي.
بخش عمليات ويژه، با عنوان متساوا ترورهاي بسيار حساس، خرابكاري ها و اقدامات شبه نظامي دقيق و پروژه هاي جنگ رواني را انجام مي دهد. اين بخش مسئوليت ترور شخصيت هاي ويژه و نظامي فلسطيني را برعهده دارد.
بخش LAP مسئول اجراي جنگ رواني، تبليغات و عمليات فريب مي باشد كه تهاجمات فرهنگي و اخبار دروغ نشر شده در مطبوعات جزو اقدامات اين بخش است.
بخش تحقيقات، مسئول توليد اطلاعات نظير گزارش هاي روزانه، خلاصه وضعيت هاي هفتگي و گزارش هاي مشروع ماهانه. اين بخش در قالب 15 بخش ويژه جغرافيايي يا دفاتر منطقه اي سازماندهي شده است كه شامل ايالات متحده آمريكا، كانادا و اروپاي غربي، آمريكاي لاتين، كشورهاي سابق اتحاد جماهير شوروي، چين، آفريقا، مغرب (مراكش)، الجزاير، تونس، ليبي، عراق، اردن، سوريه، عربستان سعودي، امارات متحده عربي و ايران مي باشد. يك بخش هسته اي نيز متمركز بر موضوعات خاص و مرتبط با تسليحات هسته اي تشكيل شده است. كه معمولاً جزو سري ترين بخش ها است.
بخش تكنولوژي مسئول توسعه فناوري هاي پيشرفته براي پشتيباني فني ازعمليات موساد است. در آوريل 2001 موساد يك آگهي استخدام در رسانه هاي اسرائيلي درج كرد مبني بر اينكه به تعدادي مهندس الكترونيك و متخصص كامپيوتر براي واحد تكنولوژي موساد نياز دارد.
در سال 1996 در يك نشريه چاپ آمريكا مطلبي درج شد كه بخش اطلاعات عمليات موساد ادعا كرده است بزرگترين ترورهاي دنيا را 10 دقيقه قبل از وقوع شناسايي مي كند، در حالي كه قبلاً CIA فاش كرده بود اين اقدامات را 8 دقيقه قبل از وقوع ترور شناسايي مي كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/05ساعت 12:48  توسط آشنا  |