وزوان
پرویز سروری رئیس کمیته امنیت داخلی مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرگزاری فارس با اشاره به دستاورد بزرگ نیروهای مسلح کشورمان در کنترل هواپیمای جاسوسیآمریکا، گفت: امروز سازمان ملل متحد در ورطه آزمایش بزرگی قرار گرفته است که چگونه در برابر این تجاوزکاری آمریکاییها اقدام خواهد کرد. وی در این زمینه افزود: البته در ماههای اخیر ما کارنامه پر از اشتباهی از سازمان ملل مشاهده میکنیم، کارنامهای که به مردودی نزدیک است چرا که این سازمان خود را هزینه اهداف شوم آمریکا و رژیم صهیونیستی میکند. سروری با بیان اینکه آمریکا در اوج ناتوانی خود، سازمانهای بینالمللی را هزینه اهداف خود میکند، تأکید کرد: سازمان ملل امروز در برابر یک اقدام غیرقابل دفاع قرار گرفته، چرا که هواپیمای RQ170 یک هواپیمای کاملاً جاسوسی بوده و در عمق ۲۵۰ کیلومتری کشورمان و بین شهرهای طبس و کاشمر توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی مجبور به فرود شده است. وی در ادامه خاطرنشان کرد: اعزام هواپیمای جاسوسی توسط آمریکا به داخل خاک جمهوری اسلامی ایران نقطه فراری برای سازمان ملل و دیگر سازمانهای بینالمللی نمیگذارد چرا که این اقدام نقض آشکار منشور ملل متحد و تجاوز به خاک یک کشور مستقل و خلاف همه قراردادهای بینالمللی است. در سال دهم هجرت، بعد از اتمام حج، که آن را به نامهای متعددی خوانده اند، همچون «حجة الوداع» و «حجة البلاغ»، «حجة الکمال»، «حجة التمام» و حجة الاسلام در «غدیر خم» قبل از جحفه که راههای متعددی (همچو) اهل مدینه، مصر، عراق، از آنجا منشعب و جدا می شود، حادثه ای رخ داد که می توانست سعادت ابدی بشریت را تضمین کند و برای همیشه، انسانها را از ضلالت و گمراهی نجات بخشد، به این جهت، داستان غدیر یک قصّه تاریخی خاص نیست که زمان آن گذشته باشد و همین طور یک حادثه شخصی نیز نیست که پیامبر فقط علی(ع) را به عنوان وصی خود (آنچنان که شیعیان می گویند) و یا به عنوان محبوب جامعه اسلامی (آنچنان که اهل سنّت مدّعی هستند) معرّفی نموده و در نتیجه تاریخ مصرف آن گذشته باشد، بلکه در غدیر خم تاریخ کل بشریت رقم خورد، چرا که امامت امامان در طول تاریخ مطرح و تبیین شد، حقیقتی که از امیرمؤمنان آغاز می شود و به مهدی صاحب الزّمان(ع) منتهی می گردد. مخالفان نیز این را به خوبی فهمیده اند، لذا از همان آغاز تلاش کردند (و در حدّی موفق شدند) که داستان غدیر را تأویل نمایند، چرا که اگر فقط امامت امیرمؤمنان بود. ممکن بود به نوعی آن را پذیرا شوند، ولی آنچه ترس داشتند و دارند، ادامه کار، و تداوم امامت و ولایت در طول تاریخ است که سخت مخالفان را خلع سلاح می کرده است. بنابراین به شدّت در مقابل آن قرار گرفتند و از اوّل زیر بار نرفتند تا جلوی استمرار آن را نیز بگیرند. و پیامبر اکرم(ص) نیز به خوبی به این مسئله توجّه داشته لذا تصریح فرمود که امامت ادامه دارد «...ثم من بعدی علی ولیّکم و امامکم بامر اللّه ربّکم ثم الامامة فی ذرّیتی من ولده الی یوم تلقون اللّه عزّ اسمه و رسوله؛(1) سپس بعد از من علی ولیّ شما و امام شما به فرمان خداست. سپس امامت در نسل من از فرزندان علی تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات کنید، می باشد.» آنچه پیش رو دارید نگاهی است به آیاتی که در خطبه غدیر درباره امامت علی(ع) و دیگر امامان (ع) مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است.
یک نگاه اجمالی به خطبه و حدیث غدیر، و وقایعی قبل و بعد از آن بخوبی این نکته را روشن می سازد که بحث امامت علی(ع) و تداوم آن مطرح بوده است به جهت این نکات: 1ـ پیامبر اکرم(ص) حدود نود هزارنفر تا یکصد و بیست هزار نفر را در گرمای شدید در چهار راهی جحفه متوقف ساخت که نشانگر اهمّیت مسئله مطرح شده می باشد. 2ـ خطبه خویش را با ذکر این نکته آغاز می کند که رحلت من نزدیک است و به زودی دعوت حق را لبیک می گویم، این خود نشان از آن دارد که در پی مطرح کردن جانشین خویش می باشد. 3ـ از مردم اقرار و اعتراف گرفت که آنچه را خداوند برای آنان از اعتقادات و احکام و اعمال فرستاده است به آنها ابلاغ نموده و خدا را بر این اقرار شاهد گرفت. 4ـ حدیث ثقلّین را مجدداً یادآوری نمود که اگر می خواهید دچار گمراهی نشوید از قرآن و اهل بیت(ع) جدا نشوید، و این سخن مقدمه ای است برای نکته بعدی. 5 ـ بعد از این که دست علی(ع) را بالا می برد و از مردم اقرار می گیرد که خدا و رسولش بر آنان ولایت دارند، می فرماید: «هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست» یعنی همان ولایتی که برای پیامبراکرم(ص) ثابت است، که ولایت زعامت و حکومت بر آنان باشد، برای علی(ع) نیز ثابت است. 6ـ جمله «من کنت مولاه و...» را سه بار و به قول احمد حنبل چهار بار تکرار نمود تا هم تأکیدی شده باشد و هم کسانی که متوجّه نشده اند، متوجه شوند. 7ـ در حق کسانی که ولایت علی(ع) را بپذیرند دعا، و در حق کسانی که آن را رد کند نفرین نمود. 8 ـ آیات عدیده ای از قرآن از جمله آیه تبلیغ اکمل و...، مورد استدلال و استشهاد قرار گرفت که بعداً بیان می شود. 9ـ تبریک گفتن حاضران و بیعت زن و مرد با امیرمؤمنان(ع) و... همه نشانگر این مطلبند که هدف، معرّفی امامت امیرمؤمنان(ع) و تداوم آن بوده است. با توجّه به این نکات سراغ آیاتی می رویم که در خطبه غدیر و بعد از آن مورد استدلال و اشاره قرار گرفته و یا بعد از حادثه نازل شده است.
بعد از ثنا و ستایش الهی فرمود: «فاوحی الیّ...«یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس؛(2) ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان، و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای، خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می دارد.»(3) آنگاه ادامه داد که مردم! جبرئیل سه بار نازل شده است که خداوند فرمان داده که در میان این جمع برای سفید و سیاه اعلام کنم که: «انّ علیّ بن ابی طالب اخی و وصیّی و خلیفتی و الامام بعدی؛(4) که به حقیقت علی بن ابی طالب برادر و وصی و جانشین و پیشوای بعد از من است.» در منابع اهل سنّت می خوانیم که ابن عباس نقل کرده است که آیه «یا ایها الرّسول...» در مورد علی(ع) نازل شد. خداوند به رسول خدا فرمان داد که در مورد (ولایت) علی(ع) تبلیغ نماید. سپس پیامبر خدا دست علی را گرفت و فرمود: هر کس من صاحب اختیار اویم پس علی صاحب اختیار اوست پس خدایا دوست بدار کسی را که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد.»(5)
دوّمین آیه که مورد استشهاد پیامبر اکرم(ص) قرار گرفته آیه ولایت است، حضرت فرمود: «و هو ولیّکم بعد اللّه و رسوله، و قد انزل اللّه تبارک و تعالی بذلک آیة من کتابه؛ علی صاحب اختیار و ولیّ شما است بعد از خدا و رسولش، و در این آیه در قرآنش نازل فرموده است، آنجا که می فرماید: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون؛(6) سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند، همانها که نماز را برپا می دارند، و در حال رکوع، زکات می دهند،» و این علی بن ابی طالب بود که اقامه نماز کرد و زکات (صدقه) در حال رکوع در راه خدا داد.»(7) و ضریس از علی(ع) نقل نموده که آیه «انّما ولیّکم اللّه...» بر پیامبر نازل شد، حضرت به مسجد وارد شدند در حالی که مردم مشغول نماز بودند، دید سائلی ایستاده است، پیامبر رو به سائل کرد و فرمود: آیا کسی چیزی به تو داده است؟ عرض کرد: نه یا رسول اللّه جز آن رکوع کننده(به علی(ع) اشاره کرد) که انگشتر خود را به من داد.»(8) علّامه شیخ عبدالحسین امینی شصت و شش نفر از دانشمندان اهل حدیث و استوانه های روایی اهل سنّت را با نام و نشانی دقیق کتابهایشان فهرست کرده و متن حدیثی را که حاوی انطباق آیه مذکور با شخص علی(ع) است از انس بن مالک نقل می کند و در آخر می افزاید: «مضمون این حدیث در این کتابها موجود است و همه آنها تصریح دارند که این آیه در مورد خاتم بخشی حضرت امیرمؤمنان علی(ع) در مسجد نبوی نازل گردیده است.»(9) در ادامه می فرماید: «از جبرئیل خواستم که از بیان آیه تبلیغ مرا معذور دارد، چرا که مؤمنان (راستین) در اقلّیت و منافقان و خدعه گران و... فراوانند چنان که قرآن کریم درباره آنها فرمود: «تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علمٌ و تحسبونه هیّناًو هو عند اللّه عظیمٌ؛(11) با دهان خود سخنی می گفتید که به آن یقین نداشتید، و آن را کوچک می پنداشتید در حالی که در نزد خدا بزرگ است.» همانهایی که مرا آزار دادند، تا آنجا که مرا اُذُن (خوش باورم نامیدند)... و خداوند در ردّ آنها فرمود: «و منهم الّذین یؤذون النّبیّ و یقولون هو اذنٌ، قل اُذُن خیرٍ لّکم...؛(12) از آنها کسانی هستند که پیامبر(ص) را آزار می دهند، و می گویند «او آدم خوش باوری است!» بگو «خوش باور بودن او به نفس شماست». ... اگر بخواهم اسامی تک تک آنها را ببرم می توانم، و اگر به خواهم به شخص آنان اشاره کنم می توانم، ولکن به خدا در امور آنها (و کارهایشان) به آنها احترام گذاشتم، با این حال آیه تبلیغ را باید به گوش مردم برسانم.»(13) این منافقان همانهایی بودند که بعد از خطبه غدیر و معرّفی علی(ع) به عنوان جانشین پیامبر(ص) انواع توطئه ها را برای انحراف خلافت از مسیر اصلی خود و افتادن آن به دست غاصبان به اجرا گذاشتند که به نمونه هایی اشاره می شود.
دو نفر از منافقین در یک تصمیم اساسی و خطرناک با هم پیمانی بستند و آن این بود که «اگر محمد از دنیا رفت یا کشته شد، نگذاریم خلافت و جانشینی او در اهل بیتش مستقر شود» سه نفر دیگر در این تصمیم با آنها هم پیمان شدند، و اوّلین قرار داد و معاهده را در کنار کعبه بین خود امضاء کردند، و داخل کعبه آن را زیر خاک پنهان نمودند تا سندی برای التزام عملی آنها باشد، یکی از این سه نفر معاذبن جبل بود او گفت: شما مسئله را از جهت قریش حل کنید و من درباره انصار ترتیب امور را خواهم داد»، از آن جا که «سعد بن عباده» رئیس کل انصار بود و او کسی نبود که با غیر علی(ع) هم پیمان شود، لذا معاذ بن جبل به سراغ بشیربن سعید، و اسیر بن حضیر که هر کدام بر نیمی از انصار یعنی دو طایفه «اوس» و «خزرج» نفوذ و حکومت داشتند، آمد و آن دو را با خود بر سر غصب خلافت هم پیمان نمود.(14)
نقشه قتل پیامبر(ص) بارها به اجرا درآمد، ولی منجر به شکست شد. یک بار در جنگ تبوک و چند بار به وسیله سم و بارها به صورت ترور تدارک دیده شده بود. در حجة الوداع همان پنج نفر اصحاب صحیفه ملعونه، با نه نفر دیگر برای بار آخر نقشه دقیق تری برای قتل حضرت در راه بازگشت از مکّه به مدینه کشیدند، و نقشه چنین بود که در محل از پیش تعیین شده ای، در قلّه کوه «ارشی» کمین کنند و همین که شتر پیامبر(ص) سربالایی کوه را پیمود و در سرازیری قرار گرفت، سنگهای بزرگی را به طرف شتر حضرت رها کنند تا بِرَمد و با حرکات ناموزون حضرت را به زمین افکند و آنان با استفاده از تاریکی شب به حضرت حمله کند و وی را به قتل برسانند و متواری شوند. خداوند متعال پیامبرش را از این توطئه آگاه ساخت و وعده حفظ او را داد ـ منافقین که چهارده نفر بودند ـ نقشه خود را عملی ساختند. همین که شتر پیامبر(ص) به قلّه کوه رسید و خواست رو به پایین رود، سنگها را رها کردند، پیامبر با یک اشاره به شتر فرمان توقف داد در حالی که حذیفه و عمّار، یکی افسار شتر حضرت را در دست داشت و دیگری از پشت سر شتر را حمایت می کرد. با توقف شتر سنگها به سمت پایین کوه رفتند و حضرت سالم ماند. منافقین که از اجرای دقیق نقشه مطمئن بودند، از کمین گاهها بیرون آمدند و با شمشیرهای برهنه به حضرت حمله کردند تا کار را تمام کنند، ولی عمّار و حذیفه شمشیر کشیدند و سرانجام آنها را فراری دادند... صبح روز بعد که نماز جماعت برپا شد، همین چهارده نفر (15) در صفهای اوّل جماعت دیده شدند!! و حضرت سخنانی فرمود که اشاره ضمنی به آنان داشت.(16) علی جنب اللّه است. در ادامه خطبه فرمود: «مردم علی را برتر بدانید زیرا او بر همه مردم بعد از من برتری دارد مردم به وسیله ماست که خداوند روزی می دهد و خلق باقی می ماند، از رحمت خدا دور است کسی که با این سخنان من مخالفت کند... بعد فرمود: مردم! «انّه جنب اللّه الّذی نزل فی کتابه یا حسرتی علی فرطّت فی جنب اللّه؛(17) براستی علی جنب اللّه (از مقربان درگاه الهی است) که خداوند در کتابش درباره او فرمود: «افسوس بر کوتاهی که در (مورد) جنب اللّه کردم». امام باقر(ع) فرمود: «نحن جنب اللّه؛(18) ما اهل بیت جنب اللّه هستیم» و امام است و بعد از او دیگر اوصیاء در مکان رفیع قرار دارند، تا برسد به آخرین آنها.»(19) از امیر مؤمنان نقل شده است که فرمود: «من جنب اللّه هستم»(20). جنب اللّه کنایه از قرب و نزدیکی در پیشگاه الهی است و این گونه آیات رمزی است برای بیان موفقیّت حجت الهی تا از دست تحریف گران در امان باشد.(21)
در فرار دیگر از خطبه غدیر فرمود: «ای مردم این امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز قیامت به ودیعه می سپارم، و من ابلاغ کردم آنچه را مأمور به ابلاغش بودم تا حجّت باشد بر حاضر و غائب و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند.»(22) در ادامه می فرماید: «معاشر النّاس القرآن یعرّفکم انّ الائمّة من بعده ولده و عرّفتکم انّهم منّی و منه حیث یقول اللّه عزّ و جلّ «کلمةً باقیةً فی عقبه»(23) و قلت لَن تضلّوا ما ان تمسّکتم بهما؛ ای مردم! قرآن معرّفی می کند که امامان بعد از او (علی) فرزندان او هستند و من نیز به شما فهماندم که آنان از (نسل) من و او هستند، آنجا که خداوند عزیز و جلیل می فرماید: «کلمه پاینده ای در نسل او» و من گفتم: اگر به آن دو (قرآن و ائمه) تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید.»(24) در روایتی از پیامبر(ص) می خوانیم وقتی از آیه «کلمةً باقیه...» سؤال شد حضرت فرمود: «فقال الامامة فی عقب الحسین علیه السلام یخرج من صلبه تسعة من الائمّة. منه مهدی هذه الامّة؛(25) امامت در نسل حسین(ع) است که از صلب او نه نفر از امامان به وجود می آیند، و از جمله مهدی این امت( صاحب الزمان) است.» از امام سجاد(ع) در اکمال الدین، و امام باقر(ع) در علل الشرایع همین مضمون نقل شده است.(26)
در ادامه فرمود: «و من بایع فانّها یبایع اللّه؛(27) کسی که با علی بیعت کند همانا با خدا بیعت کرده است.» چرا که دست علی دست خداست قرآن کریم می فرماید: «انّ الّذین یبایعونک انّما یبایعون اللّه ید اللّه فوق ایدیهم فمن نکث فانّما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه اللّه فسیؤتیه اجراً عظیماً؛(28) کسانی که با تو بیعت می کنند(در حقیقت) تنها با خدا بیعت می نمایند و دست خدا بالای دست آنهاست، پس هر کس پیمان شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، بزودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.» آنگاه دستور داد همه مردم با او بیعت کنند و مردم نیز به سوی پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع) هجوم آوردند و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند و به پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) تبریک می گفتند و پیامبر اکرم(ص) می فرمود: «الحمد للّه الّذی فضّلنا علی جمیع العالمین؛ حمد برای خدای است که ما را بر همه جهانیان برتری داد» و صدای مردم بلند شد که آری شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می کنیم.»(29) پیامبر اکرم(ص) مکرّراً می فرمود: «به من تبریک بگویید، به من تهنیت بگویید زیرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.»(30) و زنان نیز با حضرت بیعت کردند به این صورت که پیامبر اکرم(ص) دستور دادند تا ظرفی آوردند و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر در آن سوی دیگر قرار بگیرد و زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و امیرمؤمنان در سوی دیگر، با آن حضرت بیعت نمایند. همچنین دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبریک و تهنیت بگویند و این دستور را درباره همسران خویش مؤکّد داشتند. بانوی بزرگ اسلام، حضرت زهرا(س) نیز از حاضرین در غدیر بودند، همچنین کلیه همسران پیامبر(ص) در آن مراسم حضور داشتند. با ولایت علی دین کامل شد هنوز جمعیت متفرق نشده بودند که امین وحی این آیه را فرود آورد: «الیوم اکملت دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً؛(31) امروز دین شما را کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.» آنگاه رسول خدا(ص) فرمود: «اللّه اکبر علی اکمال الدین، و اتمام النعمه و رضی الرّب برسالتی، و الولایة لعلی من بعدی؛(32) اللّه اکبر بر کامل شدن و تمام شدن نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من». روایت فوق را شانزده نفر از محدّثان اهل سنّت نقل کرده اند، همچون گنجی شافعی در «کفایت الطالب»، ص 60، سیوطی «الدر المنثور» ج، 2، ص 284 ؛ ابن مغازی در «المناقب» ص 19 و جریر طبری در کتاب «الولایه» ؛ و ابن مردویه اصفهانی، و ابونعیم اصفهانی در کتاب «مانزل من القرآن فی علی» و خطیب بغدادی در کتاب «تاریخ بغداد»....(33) آیات بی شمار در فضائل علی(ع) آنچه از آیات ذکر شد برخی آیات بود که در خطبه غدیر مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است وگرنه آیاتی که درباره امامت و ولایت علی(ع) و فضائل آن حضرت وارد شده بیش از آن است که حتّی در یک کتاب بگنجد، خود پیامبر اکرم(ص) در همین خطبه غدیر به این مطلب اشاره فرموده است آنجا که فرمود: «و ما نزلت آیة رضی الّا فیه، و ما خاطب اللّه الذین آمنوا الّا برأبه، ولانزلت آیة مدحٍ قرآن الّا فیه، و لا شهد اللّه بالجنّة فی «هل اتی علی الانسان» الّا له، و لا انزلها فی سواه، ولا مدح بها غیره؛(34) و آیه خشنودی (پروردگار) جز درباره او نازل نشده است، و مخاطبه خداوند با مؤمنان آغازش با او (علی) است، آیه مدحی در قرآن نازل نشده است مگر او داخل آن است و در هل اتی بهشت را خدا برای او شهادت داده است و سوره هل اتی درباره غیر او(و اهلبیتش) نازل نشده و جز او (و اهلبیتش) کسی بوسیله آن مدح نشده است.» خوارزمی می گوید: تمام «یا ایها الذین آمنوا» در قرآن درباره علی (ع) است.(35) و مرحوم سلطان الواعظین می گوید از طبرانی و محمد بن یوسف گنجی شافعی و محدّث شام در تاریخ کبیر مسنداً نقل شده است که بیش از سیصد آیه در شأن علی (ع) نازل شده است.(36)
1. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 37، ص 207 ـ 208 و رـ ک عوالم العلوم، شیخ عبداللّه بحرانی، ج 15، ص 375 ـ 376. 2. سوره مائده، آیه 67. 3. بحارالانوار، همان، ج 37، ص 206. 4. همان. 5. سیوطی، الدر المنثور، ج 2، ص 327 ذیل آیه 67 مائده، فخر رازی، تفسیر الکبیر، ج 3، ص 636 ؛ ینابیع المودة، شیخ سلیمان قندوزی، ص 140، باب 39 ؛ آلوسی روح المعانی، ج 6، ص 172. 6. سوره مائده، آیه 55. 7. بحارالانوار، همان، ج 206. 8. ابوالنصراء الحافظ ابن کثیر الدمشقی، البدایة و النهایة، بیروت، مکتبة المعارف، ج 7، ص 358 ؛ فرائد السمطین، همان، ج1، ص 195 حدیث 153؛ ینابیع المودة، سلیمان قندوزی، ص 251. 9. الغدیر، علّامه امینی، دارالکتب الاسلامیة، ج 3، ص 162. 10. ابن یمین. 11. سوره نور، آیه 15. 12. سوره توبه، آیه 61. 13. بحارالانوار، همان، ص 207. 14. بحارالانوار، همان، ج 17، ص 29 و ج 28، ص 186 و ج 37، ص 114 ـ 115، کتاب سلیم بن قیس، ص 816 حدیث 37؛ عوالم، ج 15، ص 164 ؛ اسرار غدیر، محمد باقر انصاری، ص 57. 15. معاویه، عمر و عاص، طلحه، سعد بن ابی وقاص، عبدالرحمان، ابوعبیده، ابوموسی اشعری، ابوهریره، مغیره و... 16. بحارالانوار، ج 28، ص 99 و 100 و ج 37 ص 115 ؛ عوالم، ج 15، ص 304 ؛ اقبال الاعمال، ص 458. 17. سوره زمر، آیه 56. 18. فیض کاشانی، تفسیر صافی، مؤسسة الاعلمی، ج 4، ص326. 19. همان. 20. همان. 21. همان، ص 327. 22. بحارالانوار، همان، ص 211. 23. سوره زخرف، آیه 28. 24. بحارالانوار، ج 37، ص 215. 25 تفسیر الصافی، همان، ج 4، ص 388. 26. همان، ص 387. 27. بحارالانوار، همان، ص 219. 28 . سوره فتح، آیه 10. 29 . بحارالانوار، همان، ص 126 و 166؛ الغدیر، ج 1،ص 58. 30 . همان، و بحارالانوار، ص217 ج 37. 31 . سوره مائده، ص 3. 32 . الغدیر، ج1، ص 11 و رـ ک فرائد السمطین، ج 1، ص 74، ابن کثیر در تفسیر، ج 2، ص 491. 33 . رـ ک الغدیر، ج 1، ص 237 ـ 230. 34 . بحارالانوار، ج 37، ص 210. 35 . مناقب خوارزمی، ص 266 ـ 28. 36 . سلطان الواعظین شیرازی، شبهای پیشاور، دارالکتب الاسلامیة 1376، ص 386. یه دوست معمولي کيه؟ - یه دوست واقعي کيه؟ *Who s a REAL friend** * A simple friend, when visiting, acts like a guest A real friend opens your refrigerator and helps himself يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه يه دوست واقعي در يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه A simple friend has never seen you cry A real friend has shoulders soggy from your tears يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده... يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه... A simple friend doesn t know your parents first names A real friend has their phone numbers in his address book يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه ... يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره.. A simple friend brings a bunch of Flower to your party A real friend comes early to help you cook and stays late to help you clean يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره. يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه A simple friend hates it when you call after they ve gone to bed A real friend asks you why you took so long to call يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني ... يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟ A simple friend seeks to talk with you about your problems A real friend seeks to help you with your problems يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه. A simple friend thinks the friendship is over when you have an argument A real friend calls you after you had a fight يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه. A simple friend expects you to always be there for them A real friend expects to always be there for you يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره... يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني.... A simple friend reads this e-mail and deletes it A real friend passes it on and sends it back to you يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه... *يه دوست واقعي اونو واسه همه و دو باره واسه خودم ميفرسته.* یه دوست معمولي کيه؟ - یه دوست واقعي کيه؟ *Who s a REAL friend** * A simple friend, when visiting, acts like a guest A real friend opens your refrigerator and helps himself يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه يه دوست واقعي در يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه A simple friend has never seen you cry A real friend has shoulders soggy from your tears يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده... يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه... A simple friend doesn t know your parents first names A real friend has their phone numbers in his address book يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه ... يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره.. A simple friend brings a bunch of Flower to your party A real friend comes early to help you cook and stays late to help you clean يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره. يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه A simple friend hates it when you call after they ve gone to bed A real friend asks you why you took so long to call يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني ... يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟ A simple friend seeks to talk with you about your problems A real friend seeks to help you with your problems يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه. A simple friend thinks the friendship is over when you have an argument A real friend calls you after you had a fight يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه. A simple friend expects you to always be there for them A real friend expects to always be there for you يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره... يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني.... A simple friend reads this e-mail and deletes it A real friend passes it on and sends it back to you يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه... *يه دوست واقعي اونو واسه همه و دو باره واسه خودم ميفرسته.* ميخواهي بروي؟ خب برو... انتظار مرا وحشتي نيست شبهاي بي قراري را هيچ وقت پاياني نخواهد بود برو... براي چه ايستاده ايي؟ به جان سپردن کدامين احساس لبخند ميزني؟ برو.. ترديد نکن نفس هاي آخر است نترس برو... احساسم اگر نميرد ..بي شک ما بقي روزهاي بودنش را بر روي صندلي چرخدار بي تفاوتي خواهد نشست برو... يک احساس فلج تهديدي براي رفتنت نخواهد بود پس راحت برو مسافري در راه انتظارت را ميکشد طفلک چه ميداند که روحش سلاخي خواهد شد برو... فقط برو..... 5. گفتم: چرا این هم شهری ما رفته توی تبریز کارخانه دوغ آلاچیق زده و اینجا چیزی علم نکرده تا چهار نفر را ببرد سر کار؟! گفت: سال 74 رفته آنجا. گفتم: خوب سال 74 هم که وزوان چیزی برای ایجاد اشتغال نداشت! گفت: می دانی، آنجا مردم دامدارند و لبنیات فراروان است. گفتم: خوب وزوان که خودش صادر کننده ی لبنیات است! گفت: نه بابا وزوان دو تا گاو دارد فکر می کنید لبنیات دارد...هواپیمای جاسوسی آمریکا بین طبس و کاشمر مجبور به فرود شد
رئیس کمیته امنیت داخلی مجلس با بیان اینکه هواپیمای جاسوسی RQ170 در عمق 250 کلیومتری کشورمان مجبور به فرود شده است، تأکید کرد: اعزام هواپیمای جاسوسی به داخل خاک ایران راه فراری برای سازمان ملل و دیگر سازمانهای بینالمللی نمی گذارد.
رئیس کمیته امنیت داخلی مجلس تصریح کرد: صدور قطعنامه درباره سناریوی مضحک توطئه ترور سفیر سعودی یکی از افتضاحات بزرگ سیاسی سازمان ملل بود و این نشان داد که سازمان ملل متحد ابزار دست آمریکا شده است.
رئیس کمیته امنیت داخلی مجلس اضافه کرد: سازمان ملل باید در جلسهای فوق العاده موضوع تجاوز هواپیمای جاسوسی آمریکا به خاک کشورمان را بررسی میکرد، اما متأسفانه هیچ صدایی از سازمان به اصطلاح ملل در این رابطه شنیده نشد.
دل را ولا و حبّ علی با صفا کند
هر درد را محبت مولا دوا کند
آن شاهکار خلقت و فرمانروای عشق
مدحش به آیه آیه قرآن خدا کند نکاتی از حدیث و حادثه غدیر
1ـ آیه تبلیغ یا اعلام امامت
2ـ علی سرپرست شماست
مرتضی را دان ولیّ اهل ایمان تا ابد
چون زدیوان ابد دارد مثال «انّما»(10) 3ـ افشای منافقان
1ـ صحیفه ملعونه اول
2ـ توطئه قتل پیامبر(ص)
امامت همچنان باقی است
بیعت با علی (ع) بیعت با
خداست
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
ناهید نوری
به نام خدایی که زن آفرید حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود مرا خانه داری خفن آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب شراره ، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید و عمری مرا در کفن آفرید
به نام خدایی که سهم تو را مساوی تر از سهم من آفرید
و پاسخ دندان شکن نادر جدیدی...
بهنام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسنالخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیباییام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونهام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بیریا آفرید / جدا از حسادت و بیخشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تکدرخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مهجبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایشات / نشسته مداوم تو را در کمین
سلام بابای نازنینم...
امروز روز پدر است! روز مرد!
و چه کسی مرد تر از تو سراغ دارم من؟
سالهاست برای ما پدری کرده ای.من و خواهر و برادرهایم
گاه که مثل بچه های تخس، لج می کردیم، قایمکی در گوشمان حرف می زدی، نصیحتمان می کردی.کار لج بازیمان که بالا می گرفت و داشت خراب می کرد، می آمدی در جمعمان می گفتی بعضی ها حواسشان نیست...جوری که به کسی برنخورد؛ هم هوایمان را داشتی هم حسابمان را می رسیدی.
گاه که می نشستیم دور هم و به عالم و آدم بد می گفتیم، وقتی می فهمیدی، عصبانی شدی و می گفتی بدی های عالم؛ بد. اما منکر خوبی ها نشوید و یاد بگیرید و خوبی ساز شوید... گاهی کارهایی می کردی که ما از برادر بزرگه یمان تا خواهر کوچکمان هیچ یک سِرّش را نمی فهمیدیم.این وسط بعضی هامان برای کارَت دلیل می تراشیدیم اما بعضی مان میزدیم به سیم آخر و شروع کردیم به ناله و نفرین و فوحش گفتن.
تو همیشه پدر بودی اما.حواست بود که ما بچه ایم یا شور جوانی در سرمان است.. بعضی هامان برای خودشیرینی می آمدند در گوشت چوغولی می کردند. با غضب نگاهشان می کردی که دنبال این کارها نیفتیم. بعد وقتی قصه بلند میشد و همه می فهمیدند، چشم هامان به تو بود و نگاهمان به لبانت که ببینیم چه می کنی. اما تو آرام و شیرین مثل همیشه، لبخند می زدی فقط...و ما اگر خیلی حالیمان بود از شرم آب می شدیم...
و همیشه یادمان می انداختی پیش هم به هم خوبی کردن یاد دهیم و دعوایمان را جلوی دیگران نکشانیم و پشت هم باشیم.
یک چند باری چند نفر از همسایگان دعوا کردند.یادم هست که با چاقو آمدند سمت خانه.دیده بودند تو به بچه هایت قرآن یاد می دهی برای همین شاکی شده بودند. تو اما آمدی جلویشان ایستادی و گفتی کسی حق ندارد بی اجازه وارد خانه بچه هایت شود.چند تایی از برادرهایم بلند شدند و آمدند کنار تو. با هم جلویشان درآمدید... و آنها نتوانستند خانه مان را خراب کنند.و ما را اذیت.
زمان گذشت، و ما همه قد بلند کردیم. پسرها پشت لبشان سبز شد، دخترها خیلی هاشان بانویی شدند برای خودشان و ما بزرگ شدیم و تو هنوز اما پدر بودی و هستی برای ما...
بعضی هامان دردهای روزگار را گذاشتند به حساب پدری بلد نبودن تو و قهر کردند و بعد از آن، از دور نشستند و تو هر کاری کردی، حتی اگر انگشت حیرت به دهان دنیا می ماند،می نشستند و از تو بد می گفتند...
بعضی از بچه ها فکر می کردند مرد خانه بودن کار آسانی است، داد و بیدادی راه انداختند و رفتند تا خودشان برای خانه شان مردانگی کنند و یک بار دیدمشان که شانه هایشان می لرزید از هجوم اشک و حالا حق را به تو می دادند.
بعضی ها از بچه ها رفتند پی زندگی خودشان و اصلا یادشان رفت پدری هم هست...
و ما ماندیم...با تمام بی سوادی ها و بچگی ها و جوانی کردن هایمان... ما اما پدر، با همه بدی ها و حتی بی بصیرتی هایمان ایستاده ایم کنار تو و خانواده و خانه مان...پدر ما هنوز عاشق لبخند تو ایم...پدر ما هنوز به عشق تو نفس می کشیم...پدر باور کن وقتی چند باری بابت تو مرا زیر مشت و لگدهایشان گرفتند و سیلی زدند و زخمی ام کردند، من عاشق تر شدم... پدر ...
پدر بگو تا همیشه می مانی ؛ بگو هنوز هم مثل دوران کودکی دستان مرا می گیری و تاتی تاتی یادم می دهی و مواظب هستی اوف نشوم و یادم می دهی چطور از پیچ کوچه رد شوم...
پدر...من می ترسم...من از تمام روزهای بی تو می ترسم...
پدر...
بگذار داد بزنم و به عالم بگویم من باز هم برای پدرم حاضرم سیلی بخورم همان سان که مادرم زهرا(س) برای علی(ع)، پدر زندگی دین و دنیایش سیلی خورد...بگذار عالمی را دیوانه کنم و داد بزنم که من؛ حتی اگر تمام عالم آن سو و مقابلم بایستند، پدری های پدرم را نمی فروشم.و جانم را عاشقانه برایش می دهم...من ؛ دنیا را سه طلاقه کرده ام و از دار آن فقط پدرم را می خواهم...
پدر جان...پدر ما و انقلاب ما ...
سید علی ...
همین!
2. دیروز علی راجع به ایّام محرّم حرف می زد. می گفت سرپرست یکی از هیئات مذهبی شهر وقتی یک بنده خدایی نذری درست می کند و از ایشان دعوت می کند که با هیئتشان بروند برای خوردنش، می گوید یک میلیون می گیریم و می آییم و وقتی نذری دهنده یکی را واسطه می کند، طرف می گوید چون شما گفته اید پانصد هزار تومان می گیریم. مهدی می گفت همین بنده خدا چند سال پیش رفته بود اوقاف و گفته بود فلان روحانی امام جماعت ماست و به اعتبار او پنج میلیون برای کمک به هیئتشان گرفته بود در حالی که اولاً روحانی مذکور بی خبر بوده و ثانیاً ایشان یکی از مخالفان همان روحانی هم هست...
3. توی وبلاگ سهراب، فعالبتهای عمرانی شهرداری وزوان را در سال 89 می خواندم. نمی دانم چرا تعمیر جوی آب خیابان شهید خداکرم را دو بار و به دو صورت نوشته بودند، رنگ آمیزی جدول های خیابان های سطح شهر را جزو فعالیتهای عمرانی گرفته بودند و حتی نابود کردن درختان سطح شهر را به عنوان هرس آنها جزو فعالیت ها محسوب کرده بودند. بی اختیار یاد فعالیت های شورای سوم افتادم که کود دهی پارک بالا را هم جزو فعالیت های خود به حساب آورده بودند...
4. با یکی از بچه ها توی شهر چرخ می زدیم. چراغ هایی را که شهرداری در سال 89 نصب کرده و به عنوان فعالیت های خود معرفی کرده، چند تاییش کامل سوخته و چند تایی هم نصفه و نیمه لامپ هایش سوخته. یعنی دقیق خواسته باشم بنویسم می شود 5 تا توی میدان امام حسین، 4 تا توی بلوار شهید بهشتی، 4 تا توی خیابان باهنر، 3 تا روبروی درمانگاه شهر و یکی هم توی خیابان 20 متری که می شود جمعاً 17 تیر چراغ برق. یکی از بچه ها می گفت هر کدام از این تیرهای چراغ 200 هزار تومانی برای شهرداری آب خورده و تعدادیش هنوز پشت سالن آمفی تأتر دارد خاک می خورد.
5. توی مسیر جاده ی رباط شرکت تعاونی دامداران احداث سالنی را شروع کرده که می گویند قرار است انبار این شرکت تعاونی باشد. 60 میلیونی هم بودجه ی بلاعوض بابت ساخت این سالن گرفته. چقدر خوب است حالا می توانند دور از چشم مردم و بدون مشارکت آنها راحت و آسوده به تعاونشان برسند. یادم باشد یک سر بروم وظایف و قابلیت های شرکت های تعاونی را بخوانم. یا من نمره ی اقتصادم را مفت گرفته ام، یا این ها دارند توی وزوان، از نام شرکت تعاونی سوء استفاده می کنند.
| Design By : Pichak |

